درباره نویسنده
Nazaki
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • Nazaki
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • چهارشنبه ٢۳ فروردین ،۱۳٩۱
  • سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠
  • دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠
  • شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠
  • شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠
  • من کی هستم
  • شنبه ۸ بهمن ،۱۳٩٠
  • جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۸
  • جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۸
  • جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۸
  • دوشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۸
  • پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۸
  • تولدی دوباره :)
  • پنجشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٧
  • سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٧
  • جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧
  • جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٧
  • پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٧
  • world of friends
  • از زبان یک زن
  • سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٧
  • سه‌شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٧
  • سینمای چهار بعدی
  • بدون شرح!!!!!
  • دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٧
کلمات کلیدی مطالب
  • چین (۱)
  • شجریان (۱)
  • المپیک (۱)
  • علیرضا عصار (۱)
  • سازمان ملل (۱)
  • مهران مدیری (۱)
  • پکن (۱)
  • بیجینگ (۱)
  • صراحی (۱)
  • شهناز (۱)
  • چهار بعدی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • فروردین ٩۱
  • بهمن ٩٠
  • آبان ۸۸
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
دوستان من
  • دستنویس های من
  • پندارهای کودکی بزرگ
  • تنهایی با دنیای سحر
  • وب نوشت
  • صبحانه
  • روز آن لاین
  • کوه یخی
  • یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
  • خاطرات مشبک
  • روزنامه شرق
  • ای تی ایران
  • گیله مرد
  • آدم و حوا
  • آشپز آنلاین
  • سینما و تئاتر
  • We want to know each other
  • ترسا
  • باد بیزک
  • Marshalford
  • واقعیت های دور از تعصب
  • شادونه
  • بردپیت
  • تورهای ایرانگردی
  • زن نوشت
  • دنیا دست کیه؟
  • استامینوفن
  • بهنود دیگر
  • در امتداد جدول ها
  • دلتنگستان
  • شبگرد
  • قابیل
  • شهرقصه
  • قصه های عامه پسند
  • خانم حنا
  • لئورا
  • Ranitidine
  • هاگوارتز
  • سوسکنامه
  • اسكيزوفرني
  • زن روزهای ابری
  • بازتاب
  • مامان و نینیش
  • الپر
  • زن متولد 1357
  • آبی خاکستری سیاه
  • مارمولک
  • adonis dream house
  • غریبه ای از من
  • امپراتوری شيران
  • خاطرات يک افسر وظيفه
  • آناهيتا
  • دوستی مسخره است
  • وحی شبانه
  • روزنامه همشهری
  • دوم دام
  • مسافر کوچولو
  • پروين
  • يادداشت هاي آخر شب
  • سرزمین آفتاب
  • کتابچه مهدی خلجی
  • جکستان
  • دانلود MP3
  • Wings of Desire
  • پیش بینی هوا
  • گویا
  • فرهنگ اسامی
  • دلتنگی های یک کرم دندون
  • خبرگزاری فارس
  • یک بار دیگر
  • سه تار
  • بیتوته
  • همچون کوچه ای بی انتها
  • قصه نگفته ماند
  • سراب بی نشان
  • از زندگی
  • Fire
  • صمد بهرنگی
  • زنان ایران
  • کلاق سفید
  • حاشیه خاکستری
  • منصورضابطیان
  • دفتر یادداشت
  • روزنامه
  • ساحل کبود
  • یک نفر اینجا تنهاست
  • مردی با عبای شکلاتی
  • دفتر رنگی
  • جايی که من به آن تعلق دارم
  • دست نوشته های سها
  • گاهنامه
  • پشت صحنه
  • طلسم تنهايی
  • رهگذر خسته
  • پزشکی امروز
  • زندگی صحراست
  • زهرا
  • آينده
  • زمانه
  • راديو سيتي
  • سرزمين رويايي
  • كشتي نوح
  • امشاسپندان
  • غوغاي ستارگان
  • سينا ديلي از مالزي
  • خبرگزاري دانشجويان ايران ( ايسنا)
  • رهسپار عشق
  • خانه آرزوهای آدونیس
  • تازه ترين هاي ايراني
  • زهرا
  • یادداشت های یک دختر ترشیده
  • شمسه
  • دنياي فوتبال
  • شبکه ورزش ایران
  • تهران امروز
  • 90
  • خاله ریزه
  • پرنده میمیرد اما پرواز می ماند
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Lady Bird
 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥

اینم دو تا لینک برای فرستادن کارت تبریک نوروز البته الکترونیکی, برای اونهایی که ازمون دور هستن و می خواییم دورادور بهشون تبریک بگیم و بدونن که به یادشون هستیم.

http://www.persiancards.com/seecategoryfarsi6.asp?TYPE=norouz

اینم یه کمی جدی تر :

http://www.kimiatech.net/greeting/choosecard.asp?page_num=1&subject=nowrooz&num_of_pages=6&num_of_lpagepic=5&subject_num=1

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥

امروز صبح در زمان مطالعه محدود صبحگاهی ;) داشتم ویژه نامه همشهری و می خوندم ( که انصافا ویژه نامه درست حسابیبا مطالب جالبی  چاپ کرده امسال ) یکی از قسمت هاش خاطرات هاشمی رفسنجانی بود .خاطرات منتشر نشده نوروز ۶۳.همین جوری که می خوندم دیدم هر روز نوشته بعد از نماز صبح پاشدم و فلان کار و فلان کار و کردم برنامه ریزی برای اینجا دستور برای ...

از اونجایی که دید منفی از بچگی نسبت به حکومت داشتیم و با اون بزرگ شدیم اولین چیزی که از مطلب ذهنم و به خودش جلب کرد این بود که درووووووغگو! یعنی هر روز واسه نماز صبح پامیشدی و بعدم نمی خوابیدی؟ وااای که چه مردم فریبن!

خلاصه حاضر شدم و داشتیم با DMتو بزرگراه مدرس میومدیم که دیدیم ساعت ۷ و نیم صبح رفسنجانی داره میره سر کار.یه کمی با خودم و وجدانم درگیر شدم که دیدی باز پیش داوری کردی. ولی واقعا واسمون جالب بود که همچین مقامی صبح ساعت ۷ از خونه اومده بیرون.البته من هرچی خواستم  باهاش بای بای کنم حواسش نبود گمونم هنوز بیداره بیدار نشده بود;)

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٢٦ اسفند ،۱۳۸٥

آدم هر چقدر هم سرش شلوغ باشه و ذهنش در گیر مسایل مختلف کار و زندگیش باشه بازم نمی تونه صدای بهار و تازه شدن و نشنوه. صبح که بنفشه ها و رنگ آسمون و دیدم یاد این آهنگ علیرضا عصار افتادم و زمزمه کردم بعد امومدم شعرش و که مال مولاناست پیدا کردم و گذاشتم تا اینجا هم از بهار بی نصیب نباشه.

معشوقه به سامان شد تا باد چنين بادا * كفرش همه ايمان شد تا باد چنين بادا

ملكي كه پريشان شد از شومي شيطان شد * باز آن سليمان شد تا باد چنين بادا

ياري كه دلم خستي در بر رخ ما بستي * غمخواره ياران شد تا باد چنين بادا

هم باده جدا خوردي هم عيش جدا كردي * نك سرده مهمان شد تا باد چنين بادا

 زان طلعت شاهانه زان مشعله خانه * هر گوشه چو ميدان شد تا باد چنين بادا

زان خشم دروغينش زان شيوه شيرينش * عالم شكرستان شد تا باد چنين بادا

شب رفت صبوح آمد غم رفت فتوح آمد * خورشيد درخشان شد تا باد چنين بادا

 از دولت محزونان وز همت مجنونان * آن سلسله جنبان شد تا باد چنين بادا

عيد آمد و عيد آمد ياري كه رميد آمد * عيدانه فراوان شد تا باد چنين بادا

اي مطرب صاحبدل در زير مكن منزل * كان زهره بميزان شد تا باد چنين بادا

درويش فريدون شد هم كيسه قارون شد * همكاسه سلطان شد تا باد چنين بادا

 آن باد هوا را بين ز افسون لب شيرين * با ناي در افغان شد تا باد چنين بادا

فرعون بدان سختي با آن همه بدبختي * نك موسي عمران شد تا باد چنين بادا

آن گرگ بدان زشتي با جهل و فرامشتي * نك يوسف كنعان شد تا باد چنين بادا

شمس الحق تبريزي از بس كه درآميزي * تبريز خراسان شد تا باد چنين بادا

 از اسلم شيطاني شد نفس تو رباني * ابليس مسلمان شد تا باد چنين بادا

 آن ماه چو تابان شد كونين گلستان شد * اشخاص همه جان شد تا باد چنين بادا

 بر روح برافزودي تا بود چنين بودي * فر تو فروزان شد تا باد چنين بادا

قهرش همه رحمت شد زهرش همه شربت شد * ابرش شكر افشان شد تا باد چنين بادا

از كاخ چه رنگستش وز شاخ چه تنگستش * اين گاو چو قربان شد تا باد چنين بادا

 ارضي چو سمايي شد مقصود سنايي شد * اين بود همه آن شد تا باد چنين بادا

خاموش كه سرمستم بربست كسي دستم * انديشه پريشان شد تا باد چنين بادا

نظرات ()



چهارشنبه سوری مبارک ؛)‌
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ٢٢ اسفند ،۱۳۸٥

ظاهرا مراسم چهارشنبه سوری برگرفته از آئينهای کهن ايرانيان است که همچنان در ميان آنها و با

اشکال ديگر در ميان باقی بازماندگان اقوام آريائی رواج دارد.

اما دکتر کورش نيکنام موبد زرتشتی و پژوهشگر در آداب و سنن ايران باستان، عقيده دارد که

چهارشنبه سوری هيچ ارتباطی با ايران باستان و زرتشتيان ندارد و شکل گيری اين مراسم را پس

از حمله اعراب به ايران می داند.

در ايران باستان هفت روز هفته نداشتيم.در ايران كهن هر يك از سي روز ماه، نامي ويژه دارد، كه

نام فرشتگان است. شنبه و يکشنبه و... بعد از تسلط اعراب به فرهنگ ايران وارد شد. بنابراين

اينکه ما شب چهارشنبه ای را جشن بگيريم( چون چهارشنبه در فرهنگ عرب روز نحس هفته

بوده ) خودش گويای اين هست که چهارشنبه سوری بعد از اسلام در ايران مرسوم شد."

"برای ما سال ۳۶۰ روز بوده با ۵ روز اضافه ( يا هر چهار سال ۶ روز اضافه ). ما در اين پنج روز آتش

روشن می کرديم تا روح نياکانمان را به خانه هايمان دعوت کنيم."

"بنابراين، اين آتش چهارشنبه سوری بازمانده آن آتش افروزی ۵ روز آخر سال در ايران باستان

است و زرتشتيان به احتمال زياد برای اينکه اين سنت از بين نرود، نحسی چهارشنبه را بهانه

کردند و اين جشن را با اعتقاد اعراب منطبق کردند و شد چهارشنبه سوری."

بخش كردن ماه به چهار هفته در ايران ،پس از ظهور اسلام است و شنبه و يك شنبه و دوشنبه

و ........ناميدن روز هاي هفته از زمان رواج آن .شنبه واژه اي سامي و درآمده به زبان فارسي و در

اصل "شنبد" بوده است.

http://www.koodakan.org/monasebat/4shanbeh.htm

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٢۱ اسفند ،۱۳۸٥

بازهم توهین به ایرانی ها!

این بار با استفاده از یه ابزار اساسی که کلی مخاطب داره و تبلیغاتش خیلی موندگارتر و اثرگذارتر از خبر و گزارش تلویزیونیه. کمپانی برادران وارنر یه فیلم ساخته به اسم ۳۰۰ که موضوع اصلی فیلم جنگ بین خشایارشاه پسر داریوش و یک پادشاه یونانیه اما متاسفانه خشایارشاه به شکل آفریقایی ها ست و کل سپاه و لشکرش هم وحشی و خشونت طلب و بی فرهنگ و خلاصه ترورریستن! و برعکس یونانی ها خیلی شریف و جوانمرد و ۳۰۰ نفری جلوی یک میلیون ایرانی مبارزه می کنن!حالا برای اعتراض به این فیلم لطفا اینجا

http://www.petitiononline.com/wpci96c/petition.html

اسم و ایمیلتون را وارد کنید تا شاید این اعتراض دیر هنگام جواب بده و اکرانش قطع بشه البته که اگه زودتر متوجه میشدیم و به تولیدش اعتراض میکردیم بسی مفیدتر بود تا اعتراض به اکرانش:(اونم با توجه با این فروشی که داره . اماخب فکر میکنم بازم بهتر از اینه که ساکت بشینیم تا هویتمون را هم زیر سوال ببرن :((

http://movies.yahoo.com/mv/news/va/20070311/117364569500.html

http://movies.aol.com/movie/300/23446/main

http://www.hamshahri.net/News/?id=18211

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥

وقتي بعد از ظهر ها تو شركت از پنجره بيرون و نگاه ميكنم ديدن حوض و فواره هاي ميدون آرژانتين و مردمي كه با سرعت پياده يا با ماشين رفت و آمد ميكنن پرتم ميكنه به خيلي سالهاي پيش.سالهايي كه بچه بودم و با مامانم ميومديم ديدن مامان بزرگش ( خدا رحمتشون کنه ) و منم كه حوصلم سر ميرفت ميرفتم رو كاناپه وايميستادم و از اون بالا باز هم ميدون آرژانتين و آدمهايي شبيه همين آدم هاي امروز و ميديدم .هيچ وقت نمي فهميدم دارن كجا ميرن و چرا انقدر عجله دارن. چقدر لباسهاشون زشت بودو بد رنگ ! اصلا شبيه دوستام تو مهدكودك نبودن.تنها چيز قشنگ و هیجان انگیز از اون بالا اتوبوس ها بودن که آرزو میکردم سوارشون شم و حتی بزرگ شدم چندتاشون و داشته باشم.

فكر نميكردم يه روزي تو ساختمونه روبه روي همون خونه بيام سركار و خودم بشم يكي از همون آدمهايي كه صبح به صبح با عجله از عرض خيابون رد ميشم كه تاخير نخورم .مامانم داره صدام مي كنه . پاشو اسبابات و جمع كن داريم ميريم خونه .با خوشحالي از روي مبل ميپرم پايين .مامان من حاضرم.

 همكارم ميگه چي گفتي؟با مني؟

ساعت 3 بعدازظهره و فواره هاي ميدون آرژانتين رو به آسمون ميرن. پشت پنجره خونه روبروي شركت يه بچه اي داره نگاهم ميكنه .داره براي يه خانم مشكي پوش و جدي و بداخلاق شکلک در میاره ....

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٥

آفتاب: محمود احمدی‌نژاد در جمع نخبگان استان گیلان بار دیگر اظهاراتی غیرمنتظره و بهت‌آور بر زبان آورد و گفت «برخلاف دیدگاه بعضی افراد، من معتقدم زنان گیلانی با حفظ عفاف خود در عرصه‌های مختلف کشاورزی حضور داشته‌اند»!

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ۱٢ اسفند ،۱۳۸٥

يه چيزي كه تازگي ها خيلي ذهنم و مشغول كرده دنباله رو بودن مردمه. آدم خيلي خوبه كه به مشورت و نظر عقيده داشته باشه اما نع اونقدر كه ابتكار عمل و از خودش بگيره. اين موضوع تو همه زمينه ها هست موبايل همه ميگيريم دستمون چون مد شده و همه دارن و هميشه در دسترسيم و ... هزار دليل ديگه اما به قول عزيزي موبايل آدم و به روزمرگي ميرسونه. تصميمات و برنامه هاي لحظه اي پيامد استفاده از موبايله اگر كار آزاد داشته باشي برنامه كار از دست خارج ميشه و هر زمان كه اين گوشي زنگ بزنه و يكي بگه كار فوري و واجب دارم ميري اون سمت.ميگن چربي و كره بده نخوريم! يه جاهايي يه غذاهايي آدم ميبينه و مات مي مونه كه اين چه جوري از گلوشون ميره پايين اصلا . به هزار جورمريضي ميوفتن از بس چربي تو بدنشون كم شده و هزار بيماريه ديگه هم ميگيرن حالا چرا؟چون تو عموم مردم اين بحث داغ .وقتي هم بده خدايي نكرده كسي به فكر جايگزينيش با يه روغن خوب نميوفته ها نع اصلا بده يعني بده. تمام. من خودم هنوز هيچ كس و نديدم كه به خاطر اين آلودگي شديدهواي تهران كه آمار ها داره نشون ميده چقدر باعث ايست قلبي و مرگ ميشه زنگ بزنه و بگه ما داريم از شهر ميريم بيرون چون به سلامتيمون ضرر ميزنه چون آدم بايد سلامت بدنش و حذف كنه اما اقلا به اندازه انگشت هاي دستم آدم هاي متناسبي و ديدم  كه بالاي مجلس ميشينن و  با صداي رسا براي همه توضيح ميدن كه براي سلامت بدنشون!  رفتن فلان دكتر و رژيم گرفتن كه 15 كيلوي ديگه هم لاغر بشن. چون مي خوان عقب نيفتن و كم نيارن از هم.حالا همه اين ها رو چرا گفتم دليلش مطلبيه كه ديشب تو روزنامه خوندم و حسابي ناراحتم كرد. الان تقريبا به جز كارها و ايميل هاي اينترنتي كه تو يكي دو سال اخير براي سد سيوند و آبگيريش ميشد ، هر جا ميري حرف اينه كه آي دارن به باد ميدن و جاذبه توريستي منطقه  از بين رفت و آي چنان است و چنين است و ديگه كي مياد ايران ما رو ببينه چي موند ديگه  از ما و ...( بگذريم از اينكه از آدم هايي اين حرف و ميشنوي كه تاحالا پاشون و تو دو تا شهر ايران هم به جز محل زندگيشون نميذارن يا اگر هم بذارن انواع و اقسام يادگاري و رو مثلا آثار باستاني مي نويسنو كلي هم كيف ميكنن) اصلا نمي خوام نفي كنم اما تو روزنامه نوشته بود كه سطح درياچه اروميه كه علاوه بر زيبايي خود درياچه آب و لجن هاي درياچه  خواص زيادي دارن و هر سال كلي توريست ازش بازديد ميكنه  به يك سوم كاهش يافته  و به خاطر همين كاهش هتل ها به صورت نيمه تعطيل در اومده و .....

با اينكه موضوع تو روزنامه هم منعكس شده اما همه مون باز تو بي تفاوتي خونديم و رد شديم درسته ممكن با آب گيري سد اصالتمون ميره زير آب گذشته هامون از بين ميره اما اگر الان براي خودمون چيزي باشيم هم مي تونيم حرف بزنيم و توريست جذب كنيم همون طوري كه كشورهايي كه قدمتشون صد سالم نيست درآمد كشورشون از توريست هاشونه.اميدوارم يكي تو راديو يي ، تلويزيوني جايي از اون ور  راجع به درياچه اروميه هم حرف بزنه شايد تبش اين ور ما رو هم گرفت.

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - پنجشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٥

دیروز سیصدمین روز آشناییمون بود و تصمیم گرفتیم بریم جایی که اولین روز با هم قرارداشتیم.با اینکه تو این وقت سال و اونم عصر جای پارک پیدا کردن جلوی اون مرکز خرید غیر قابل تصوره انگار خبر داشتن ما داریم میایم و یه جای خوب جلوی در پیدا شد  و رفتیم بالا.همین جور مشغول صحبت بودیم که دیدم دو تا پسر شاخ و شمشاد هم اونجا با هم قرار داشتن!!وااای اصلا نمی تونم بگم چقدر چندش آور بودیه دسته گل هم بهم دادن و بعد که پاشودن از کا فی شاپ برن بیرون دیدیم  یکیشون هم یه عروسک سگ بزرگ و سفید و پشمالو خریده بود و اون یکی هم بغلش کرده بود و مثل دختر ها ناز میومد(تازه به لبش هم دو تا گوشواره حلقه ای زده بود!!).تازه بعد هم یکیشون با سگش و اون یکی با دسته گل درازدراز با هم راه می رفتن و مغازه ها رو نگاه میکردن.اولش یه کم طول کشید موضوع و هضم کنیم امابعد سریع پاشودیم بیایم دنبالشون پیداشون کنیم تا ازشون عکس بگیریم واسه وبلاگ اما شیطون ها زود رفته بودن.منم از DMخواهش کردم دیگه واسم عروسک نخرهامیدوارم بعد از این همه انواع اعتیادی که تو جامعه رواج پیدا کرده این یکی دیگه مد نشه

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ۸ اسفند ،۱۳۸٥

عجب هوايي شده.نع به گرماي دوروز پيشش نع به اين برفي كه از ديشب داره يه سره ميباره. تازه داشتم فكر ميكردم داره بهار مياد كه دوباره شد زمستون .دیشب تو اخبار داشت مشهد و نشون میداد نیم متر برف نشسته بود.البته ولایت ما هم کم از اون جا نیست

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥
سرویس GPRS ايرانسل هم راه اندازي شد و حالا كه ترافيك شب عيد خيابون ها شروع شده آدم ميتونه اون وقتي و كه تو ترافيكه تو اينترنت باشه.تجربه جالبی اینترنت گردی تو یه صفحه کوچولو و دیدن صفحات وب به یه شکل دیگه. هفته پيش من و DM رفتیم دو تا ایران سل خریدیم دو تا شماره پشت سر هم اما از اونجایی که DM خیلی خوش شانس تر از منه به DM اس ام اس دادن و سرویس GPRS اش به کار افتاد اما مال من هنوز نع :(‌ قراره از هفته دیگه ام ام اس هم راه اندازی بشه .
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥

به نظرم رسانه ها تو ایران یه کم زیادی مردم و کوته فکر و ساده در نظر میگیرن . در راستای همین مطلب هم هی میگردم دنبال سوژه تا یه چیزی پیدا کنن واسه سر کار گذاشتن ملت.یکی از این سوژه ها ماجرای شهرام جزایری که از اولش مسخره شورع شد و همین طور مسخره داره ادامه پیدا می کنه.وقتی بحث پیگیری ثروت های باد آورده شورع شد هر آدمی با توجه به اطلاعات و کلاس اجتماعی که داشت برای خودش یه لیست درست کرد که حتما حالا میاد سراغ اینها و فکر میکنم تو لیست هیچ کس آدمی به اسم شهرام جزایری نبود . شهرام جزایری با سن کم و ثروت زیادش علم شد و همه روزنامه ها اخبار مربوط بهش و نوشتن و حالا فرار کرد به همین راحتی! دیروز تو رادیو میگه شهرام جزایری به بهانه دیدار با خانواده اش مرخصی اومد در حالی که اصلا خانواده اش ایران نبود و دیداری در کار نبود! آخه این با دستگاه اطلاعاتی ایران اصلا مسخره به نظر میاد.بدم در ادامه اش میگه البته فرار وقتی صورت گرفته که پرونده مخدومه شده بود! و حتما خبر نداشته از این موضوع وگرنه فرار نمی کرد.آخه این چه وضعه اعلام خبر تو رادیو جوان! یک مملکته . در حد روزنامه دیواری های اکابر هم نیست

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٧ اسفند ،۱۳۸٥

هفتاد و نهمين مراسم اسكا ر هم ديشب برگزار شد و منم كه تا حالا مراسم هيچ دوره ای و زنده نديده بودم ديشب هم مثل همیشه در جریان برگزاری اسکارو راه رفتن هنرپیشه ها و سوپر استار ها روی فرش قرمز مشغول پذيرايي از مهمون هایی  بودم که اومده بودن برای خداحافظی مامان بزرگ و خالم و امروز فهميدم كه چه خبر بوده وکی به کی بوده و کی برنده شده اینم لینک یاهو برای علاقه مندان :)

http://news.yahoo.com/s/ap/20070226/ap_on_en_mo/oscars

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ٦ اسفند ،۱۳۸٥
هر موقع خواستي از كسي جدا بشي يادت نره بهترين راه اينه كه بهش بگي براي هميشه خدانگهدار، شايد طرف مقابلت ناراحت بشه و قلبش بشكنه ولي بهتر از اينه كه منتظرت بمونه
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥
یکشنبه هفته پیش سال نو چینی بود. امسال هم سال خوک است  و خوک نماد ثروت و خوشبختی معمولا نماد سال شمسی هم با سال چینی ها یکیه .امیدوارم سال ۸۶ سال ثروت و خوشبختی برای همه باشه
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

مثل اينكه اين عدم فعاليت همگاني بود. از صبح دارم وبلاگ دوستان و چك ميكنم و مي بينم همه تار عنكبوتي شده.بابا بهار شده یالا خونه تکونی کنین

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

سايت بازتاب هم فيلتر شد.چقدر من شانس آوردم خدا ميدونه. يكي از كارشناس هاي بازاريابي اش مرتب به من تلفن مي كرد و بعد از راه اندازي سايت انگليسي بازتاب به ما پيشنهاد ميداد كه بياين تبليغات كنين، ما تعداد بازديد كننده هامون از مرز فلان قدر هم گذشته  و منم كه هرروز خودم سايتش و چك ميكردم و اخبارش و دوست داشتم هي اصرار ميكردم به مديرم كه آره سايت بازتاب خيلي بيننده داره و شما حتما اين بودجه و سرمايه گذاري و براي تبليغات تو اين سايت در نظر بگيرين برگشت داره و به نفعمون شك نكنين. حالا از وقتي فيلتر شد منم ساكت شدم و پرونده تبليغاتشم همين جوري مونده روي ميز مديرم

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

شكنجه انواع و اقسام داره يكيش كاريه كه شركته ما كرده. توی هرطبقه از چهار طبقه روي تابلواعلانات با فونت بزرگ و خوانا نوشه دوشنبه 28 اسفند تعطيل نيست و از همكاران عزيز خواهشمنديم كه  سر كارحاضر باشن.يعني تو هر ساعتي و تو هر طبقه اي هر جا آدم مي خواد بره اين نوشته به آدم يادآوري ميكنه که خیالت راحت تا آخرین روز میای سرکار.زیاد خوشحال نباش و ذوق نکن.

فکر میکنم حالا دیگه این وظیفه و عنایت دولت منتخب مردم است که بیاد و این روز و تعطیل کنه

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٥ اسفند ،۱۳۸٥

داشتم دنبال يه تاريخ و روزي از پارسال ميگشتم و اومدم از تو وبلاگم و پيداش كردم و كلي خاطرات برام زنده شد با خودم فكر كردم حالا كه يك سال گذشته و اين احساس بهم دست ميده بعد از ده سال چقدر ارزشمند ميشه اين نوشته ها .خلاصه اين جوري شد كه نيت كردم تا دوباره يه كم فعاليتم و زياد كنم و حالا فعال ترين نشم اما مي تونم اين خاك و گرد و غباري كه نشسته روي وبلاگم و پاك كنم.

خلاصه تصمیم گرفتم که بگم ( لیدی برد بر میگردد )

نظرات ()