درباره نویسنده
Nazaki
  • صفحه نخست
  • آرشیو وبلاگ
  • تماس با من
  • فید وبلاگ
نویسندگان وبلاگ
  • Nazaki
صفحات اختصاصی
مطالب اخیر
  • سه‌شنبه ٢٥ بهمن ،۱۳٩٠
  • دوشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳٩٠
  • شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠
  • شنبه ۱٥ بهمن ،۱۳٩٠
  • من کی هستم
  • شنبه ۸ بهمن ،۱۳٩٠
  • جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۸
  • جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۸
  • جمعه ۱٥ آبان ،۱۳۸۸
  • دوشنبه ۱۱ آبان ،۱۳۸۸
  • پنجشنبه ٧ آبان ،۱۳۸۸
  • تولدی دوباره :)
  • پنجشنبه ۱٩ دی ،۱۳۸٧
  • سه‌شنبه ۱٧ دی ،۱۳۸٧
  • جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧
  • جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ۱۱ آذر ،۱۳۸٧
  • پنجشنبه ۳٠ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٢٧ آبان ،۱۳۸٧
  • world of friends
  • از زبان یک زن
  • سه‌شنبه ۱٤ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ۱۳ آبان ،۱۳۸٧
  • سه‌شنبه ٧ آبان ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٦ آبان ،۱۳۸٧
  • سینمای چهار بعدی
  • بدون شرح!!!!!
  • دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٧
  • دوشنبه ٢٢ مهر ،۱۳۸٧
کلمات کلیدی مطالب
  • چین (۱)
  • شجریان (۱)
  • المپیک (۱)
  • علیرضا عصار (۱)
  • سازمان ملل (۱)
  • مهران مدیری (۱)
  • پکن (۱)
  • بیجینگ (۱)
  • صراحی (۱)
  • شهناز (۱)
  • چهار بعدی (۱)
آرشیو وبلاگ
  • عناوین مطالب
  • بهمن ٩٠
  • آبان ۸۸
  • دی ۸٧
  • آذر ۸٧
  • آبان ۸٧
  • مهر ۸٧
  • شهریور ۸٧
  • امرداد ۸٧
  • تیر ۸٧
  • خرداد ۸٧
  • اردیبهشت ۸٧
  • فروردین ۸٧
  • اسفند ۸٦
  • بهمن ۸٦
  • دی ۸٦
  • آذر ۸٦
  • آبان ۸٦
  • مهر ۸٦
  • شهریور ۸٦
  • امرداد ۸٦
  • تیر ۸٦
  • خرداد ۸٦
  • اردیبهشت ۸٦
  • فروردین ۸٦
  • اسفند ۸٥
  • دی ۸٥
  • آذر ۸٥
  • آبان ۸٥
  • مهر ۸٥
  • شهریور ۸٥
  • امرداد ۸٥
  • تیر ۸٥
  • خرداد ۸٥
  • اردیبهشت ۸٥
  • فروردین ۸٥
  • اسفند ۸٤
  • بهمن ۸٤
  • دی ۸٤
  • آذر ۸٤
  • آبان ۸٤
دوستان من
  • دستنویس های من
  • پندارهای کودکی بزرگ
  • تنهایی با دنیای سحر
  • وب نوشت
  • صبحانه
  • روز آن لاین
  • کوه یخی
  • یادداشتهای یک تبعیدی عصبانی
  • خاطرات مشبک
  • روزنامه شرق
  • ای تی ایران
  • گیله مرد
  • آدم و حوا
  • آشپز آنلاین
  • سینما و تئاتر
  • We want to know each other
  • ترسا
  • باد بیزک
  • Marshalford
  • واقعیت های دور از تعصب
  • شادونه
  • بردپیت
  • تورهای ایرانگردی
  • زن نوشت
  • دنیا دست کیه؟
  • استامینوفن
  • بهنود دیگر
  • در امتداد جدول ها
  • دلتنگستان
  • شبگرد
  • قابیل
  • شهرقصه
  • قصه های عامه پسند
  • خانم حنا
  • لئورا
  • Ranitidine
  • هاگوارتز
  • سوسکنامه
  • اسكيزوفرني
  • زن روزهای ابری
  • بازتاب
  • مامان و نینیش
  • الپر
  • زن متولد 1357
  • آبی خاکستری سیاه
  • مارمولک
  • adonis dream house
  • غریبه ای از من
  • امپراتوری شيران
  • خاطرات يک افسر وظيفه
  • آناهيتا
  • دوستی مسخره است
  • وحی شبانه
  • روزنامه همشهری
  • دوم دام
  • مسافر کوچولو
  • پروين
  • يادداشت هاي آخر شب
  • سرزمین آفتاب
  • کتابچه مهدی خلجی
  • جکستان
  • دانلود MP3
  • Wings of Desire
  • پیش بینی هوا
  • گویا
  • فرهنگ اسامی
  • دلتنگی های یک کرم دندون
  • خبرگزاری فارس
  • یک بار دیگر
  • سه تار
  • بیتوته
  • همچون کوچه ای بی انتها
  • قصه نگفته ماند
  • سراب بی نشان
  • از زندگی
  • Fire
  • صمد بهرنگی
  • زنان ایران
  • کلاق سفید
  • حاشیه خاکستری
  • منصورضابطیان
  • دفتر یادداشت
  • روزنامه
  • ساحل کبود
  • یک نفر اینجا تنهاست
  • مردی با عبای شکلاتی
  • دفتر رنگی
  • جايی که من به آن تعلق دارم
  • دست نوشته های سها
  • گاهنامه
  • پشت صحنه
  • طلسم تنهايی
  • رهگذر خسته
  • پزشکی امروز
  • زندگی صحراست
  • زهرا
  • آينده
  • زمانه
  • راديو سيتي
  • سرزمين رويايي
  • كشتي نوح
  • امشاسپندان
  • غوغاي ستارگان
  • سينا ديلي از مالزي
  • خبرگزاري دانشجويان ايران ( ايسنا)
  • رهسپار عشق
  • خانه آرزوهای آدونیس
  • تازه ترين هاي ايراني
  • زهرا
  • یادداشت های یک دختر ترشیده
  • شمسه
  • دنياي فوتبال
  • شبکه ورزش ایران
  • تهران امروز
  • 90
  • خاله ریزه
  • پرنده میمیرد اما پرواز می ماند
  • اخبار فناوری اطلاعات
  • شبکه اجتماعی بهشت من
  • جامعه ادبی بیشه
  • باشگاه مدیران و متخصصان
کدهای اضافی کاربر



Lady Bird
 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ۳۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧

امروز آخرین روز اردیبهشت و یه روز حسابی شلوغ و شیر تو شیر واسه منه. اگه به ترتیب اهمیت بخوام بگم.امروز امتحان میان ترم هندسه یک دارم که هیچی هم نخوندم و بلد نیستم. ساعت دو و نیم امتحانه. امروز آخرین روز کاریم تو این واحد و باید یه خداحافظی اساسی با همه چیز اینجا داشته باشم و بلاخره اینکه رضا امروز میره مسافرت  و هفته دیگه میاد :((

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ۳٠ اردیبهشت ،۱۳۸٧

اینم عادل فردوسی پور مجری برنامه ورزشی نو که به این روز درش آوردن:))

ا

نظرات ()



پرسپولیس قهرمان میشه خدا میدونه حقشه ...
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ٢٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

تیم فوتبال پرسپولیس قهرمان هفتمین دوره لیگ شدتشویق عجب بازی بود. اول های بازی و چون تو راه بودیم ندیدیم . نزدیک خونمون بودیم که رضا رفت هندوانه بخره و پرسپولیس گل اول و زد و دیگه سرعت همه آدم های باقی مونده تو خیابون هم بیشتر شد تا برن به دیدن مسابقه برسن.گل تساوی و اون دو تا پنالتی مسلمی که داور نگرفت هم تو خونه دیدیم.بین دو نیمه زنگ زدیم به بردیا و امین که اونها هم بیان امین خسته بود اما بردیا خودش و تا نیمه دوم رسوند و دیگه زمان که میگذشت داشت نفسمون بند میومد. بردیا و رضا هم که هی زمان اعلام میکردنسبز این سپاهانی ها هم که چسبیده بودن به بازیکن ها نمیذاشتن این بنده های خدا اصلا تکون بخورنعصبانی وقتی نود دقیقه اعلام شد اصلا حال هر سه تاییمون گرفته شد تا داور اعلام کرد هفت دقیقه وقت اضافه داریم. نوبت اون ضربه آزاد که شد من از جام بلند شدم و گفتم من می خوام ذوق کنم واسه این گل :) که گل شد .نوش جونششششون واقعا دستشون درد نکنه.این قهرمانی از هر دفعه بیشتر حقشون بود.دست افشین قطبی هم درد نکنه که این همه تلاش کرد و با تیم موند.البته انصافا سپاهان هم خوب بازی کرد .حالا هم دوم شدن غصه نداره که تو جام حذفی هم می تونن استقلال و بزنن و قهرمان بشن . بعد از بازی بردیا رفت و ما هم لباس پوشیدیم که بریم بام تهران که یه سر هم تو خیابون ولیعصر رفتیم دیدیم به به چه خبره. همه پرسپولیسی شده بودن انگار:))  یکی یه شاخه گل رز دستش بود یکی یه قلب قرمز همه هم چیز های رومانتیک :))

بوق و چراغ و آواز و شلوغی و پرچم های قرمز واسه خودشون برو و بیایی داشتند . البته یه چیزی که توجه و حسابی جلب می کرد تشریف فرمایی و حضور لباس شخصی ها بود که به خاطر ایام فاطمیه مشکی پوش هم بودن. یه ریتمی و که همه با هم می خوندن این بود :

ما که رفتیم آسیا ... لق آبی ها :)) اون قسمت به دلیل خود سانسوری حذف شد .

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧
ایشالا امروز قهرمانی پرسپولیس حتمی میشه و افشین قطبی هم مزد زحماتش و میگیره. ساعت چهار و نیم بازی با صبا باتری و برد پرسپولیس شروع یه آخر هفته خوب میشه :) دیروز نمایشگاه نقاشی های خانم قطبی هم افتتاح شد. لینک عکس نقاشی هاش و که رضا برام فرستاده  بود و دیدم به نظرم خیلی خنده داره نقاشی هاش:)) ماشالا به اعتماد به نفس کره ای ها واقعا" :)) نکته با مزه اش اینه که یکی از تابلوهایی که کشیده تصویر شوهرشه و تو مصاحبه گفته از اینکه کسی این تابلو را بخره و دائم بشینه افشین و نگاه کنه حس خوبی ندارم :) اینجاست که آدم می فهمه حس مالکیت و حسادت و عشق و کلا احساس آدم حد و مرز نمیشناسه و کاملا " بین المللی. البته بهتر بود اصلا از اول همچین سوژه ای و نمی کشید یا اقلا تو نمایشگاه نمی ذاشتش! چمی دونم والا
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ٢٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

شنیده ها حاکی از آن است که چند روز پیش نیروی انتظامی با قصد ایجاد امنیت اجتماعی و از آنجا که کوچه و خیابان در امنیت کامل به سر میبرد و شما هیچ دزد و معتاد و آدم بدی نمیبینید که جرات عرض اندام داشته باشد ، بازررسی از شرکت ها رو شروع کرده و در بازدید از شرکت تاژ کلی آبرو ریزی بار اومده و تعداد زیادی از پرسنل مجبور به تعهد دادن شدن . شرکت ما هم از دیروز بهمون اطلاع دادن که باید از حجاب برتر مینی ژوپ یعنی مقنعه استفاده کنیم :(( حالا تو گرما و تابستون دیگه صندل و شال و روسری و بی جورابی و کفش بیش از سه سانتی متر قدغن شده!:((

 

نظرات ()



نام تان را به ماه بفرستید:)
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

این مطلب و که به نظرم خیلی هیجان انگیز بود از وبلاگ شمسه دیدم و حیفم اومد اینجا نذارم.

عجله کنید! فقط کمی بیش از یک ماه و نیم فرصت دارید، تا با رفتن به اینجا، ثبت‌نام کنید تا نامتان به ماه فرستاده شود!
قضیه از این قرار است که ناسا قرار است اواخر سال 2008 میلادی یک فضاپیمای بی‌سرنشین به ماه بفرستد. این مأموریت به منظور شناسایی مناطق مناسب در سطح ماه برای فرود‌های ایمن، شناسایی ذخایر بالقوه و میزان تشعشعات انجام می‌شود.
ناسا تصمیم گرفته اسم کسانی را که به این مأموریت علاقه نشان داده‌اند، جمع‌‌آوری کند، در این فضاپیما قرار بدهد و به ماه بفرستد و به عبارتی می‌خواهد یک تبلیغ آنلاین مؤثر برای این مأموریت انجام بدهد. شما فقط تا 27 ژوئن برای ثبت نام در سایت دانشگاه جان هاپکینز فرصت دارید. بعد از ثبت‌نام گواهی‌نامه مشارکتی دریافت می‌کنید که می‌توانید آن را با فرمت PDF
دانلود کنید.
اعزام مدارگرد اکتشافی ماه یا LRO، نخستین گام ناسا برای مأموریت‌های سرنشین‌دار آینده اکتشافی به ماه و سیارات دیگر است. این مدارگرد یک سال، در مداری در ارتفاع پایین 50 کیلومتری دور ماه گردش خواهد کرد.
اطلاعات بیشتر در مورد LRO را می‌توانید در
این صفحه بخوانید.

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

خیلی جالبه در ادامه شباهت هایی که برای آقای احمدی نژاد و بوش در نظر میگیرن یه اتفاق دیگه هم پیش اومده .بعد از ازدواج پسر آقای احمدی نژاد دیروز آقای بوش هم دخترش و فرستاد خونه بخت :)

عکس هاش و اینجا میشه دید. 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧
جمعه عصری رفتیم شهر کتاب نیاوران تا من یه مقدار خرت و پرتی که واسه پروژه های دانشگاهم احتیاج داشتم و بخرم. خلاصه دو تایی رفتیم و داشتیم همین جوری می گشتیم که دیدیم خانم افسانه بایگان هم اومده و مشغول خریده سی دی. خلاصه یه سلام و علیک کردیم و من ازش راجع به همین عکسی که چند تا پست قبل گذاشتم پرسیدم و گفتم خودتی گفت آره خود خودمم:) البته فکر نمی کردم انقدر بد تیپ باشه یعنی من خوشم نیومد از تیپش.
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

عجب زلزله ای اومده تو چین . پانزده هزار نفر کشته!

هنوز یه هفته هم از طوفان میانمار و از بین رفتن اون همه آدم نگذشته:( دیشب که خبر و شنیدم خدا رو شکر کردم که رضا هنوز نرفته چین ویلا اگه چین بود و من این خبر و میشنیدم نصف عمر میشدم تا تلفن رضا . 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ٢٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

به نظرم خیلی قشنگه :

بی شک مردمان عجیبی هستیم ! از یک طرف عرب ستیز ترین ملت گیتی هستیم و از طرف دیگر گذرنامه های تک تکمان ممهور است به مهر سفارت امارات متحده عربی در جوانی و عربستان در کهنسالی !

از آن طرف دم زدن از وطن پرستی و تمدن 2500 ساله مان گوش فلک را کر کرده و از این طرف به سختی توان جمع کردن یک میلیون امضا برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس را داریم در همان حال که به راحتی نیم میلیون پیامک در یک ساعت برای عادل فردوسی پور و برنامه اش می فرستیم.

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
آقای پدر زنگ زدن الان و گفتن برام هندونه تو زرد خریدن. البته به هوای قرمز نخریدن که بعد تو زرد از ‌آب در بیاد از اول به هوای زرد خریدن . حالا بریم بخوریم ببینیم چه مزه ای میده مثل اینکه پیوند خورده با آناناسه .آخر زمون شده والا :)
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧

دولت نهم از همه نظر تاریخی خواهد شد . دیشب تو اخبار شنیدم که می خوان وزیر بازرگانی و استیضاح کنن به دلیل گرانی برنج. اینکه این چندمین وزیره که می خواد عوض بشه یا استیضاح بشه بماند. اما مهم این مردم فریبی که داره اتفاق می افته. برنج شده کیلویی چهار هزار تومن تقصیره یک نفره!

پس این سیستم مشکل داره که به یه نفر متکیه! اصلا مربوط به واردات بیش از اندازه برنج در سال پیش و باد کردن روی دستشون نیست!پوووووف

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧

وااااای چی اومده به سر رونالدو

مثل اینکه چند روز پیش سه تا دختر و سوار میکنه و به هوای حال و هول و کیف میره هتل بعد می فهمه که هر سه تا پسر هستن و میخواستن به این بهانه ازش پول بدزدن و بگیرن.  من هر کاری کردم نتونستم فیلمش و تو اینترنت پیدا کنم البته وقت زیادی هم نداشتم اما شنیدم تو کانال های ورزشی ماهواره پخش کردن. 

جهت اطلاع فوتبالیست های ایرانی که جا نمونن . 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
نمی دونم چرا امروز صبح که در حال اومدن از خونه به شرکت بودیم این فکر تو سرم اومد.البته اول فکر های دیگه بود و ماحصلش به این نتیجه رسید . می دونم گفتنش یه کم حال گیریه . الان موقعش نیست اما خب به ذهنم رسیده و باید بگم. دوست دارم سنگ مزارم دو زبانه باشه. نمی دونم کدوم خاک خواهد بود.کجای این کره زمین. اما دوست دارم ایرانی و انگلیسی باشه . من می خوام اون دنیا سوسول و خارجکی باشم
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧

قالیباف به مناسبت روز کار و کارگر یه سخنرانی کرده بود که یه قسمت از حرفهاش به نظرم خیلی درست بود. گفته بود به جای توزیع پول بین مردم ثروت تولید کنیم. واقعا چه خوب بود اگه یه کم سطح توقع مردم ما بالا میرفت و به جای دیدن همه دنیا تا نوک بینی اقلا تا سر دستمون و میدیدم .

اگر یه روز صبح ساعت نه بیان زنگ همه خونه ها رو بزنن و یه آدم یه پاکت گل زده که توش مبلغ صد هزار تومن پول نقده (اسکناس پنج هزار تومنی نو و تا نخورده ) بده دست ملت چه اتفاقی می افته؟وقتی که برنج کیلویی چهار هزار تومنه و گوشت دوازده هزار تومن؟گلابی پنج هزار تومن؟

:((  اماتصور گرفتن پول بدون هیچ زحمت و کاری انقدر شیرینه که همه این تلخی ها رو ندیده بگیریم

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٧
شکسپیر میگه: اگر تمام شب برا ی از دست دادن خورشید گریه کنی لذت دیدن ستاره ها را هم از دست خواهی داد. واقعا که واقعا
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

الان تو ایسنا دیدم. متاسفانه اسماعیل داور فر در گذشت :(

بازیش تو دایی جان ناپلئون و آقای دلار و خیلی دوست داشتم.روحش شاد.

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧
دیروز پرسپولیس تو دقیقه 88 با زدن یه گل فاصله اش با صدر جدول و دو امتیازی کرد. با اینکه تیم مقالش سایپا بود و علی دایی اما خیلی از بردندده شدنش کیف کردم. امیدوارم که امسال قهرمان بشه و آفشین قطبی هم مزد زحمتاش و بگیره‌. دیشب هم کلی طرفدار های پرسپولیس داشتن تو خیابون خوشحالی میکردن. حیف که یادمون رفت به عابد زاده که اومده بود دم در رستورانش تا تصادفی که جلوی مغازه اش شده بود و ببینه تبریک بگیم. بیچاره چقدرم لاغر شده بود:(
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

وقتی بچه بودم  وانتی هایی که میومدن واسه خرید و فروش برام خیلی جالب بودن .

آههههن آااالات خررررریداریم.

ضایییییعات ، آبگرمکن ، کولر خریداریم.

بدوو بدو خربزه قنده مشهده. بدو تموم شد

باقالی کاشان ، نخود ، باقالی  ، خیار ، گوجه.

هر چی بزگتر شدم تعداد این کاسب ها کمتر شد و انگار همه وضعشون خوب شده بود و یه مغازه خریده بودن و با وانتشون بار می آوردن و میبردن و بلندگوشون هم به یکی دیگه فروخته بودن.

دو سه سال پیش که عده زیادی از مردم رو کرده بودن به تجارت لوازم خانگی یه وانت هایی می دیدم که توش پر بود از مولینکس و سبزی خرد کن و آسیاب برقی و ظرف و پارکس و قابلمه .

یکی دیگه از راه های استفاده از این وسیله نقلیه  جهت تجارت فروش انار و هندوانه و خربزه تو حاشیه بزرگراه ها یا تو خیابون های خیلی پرت بود.

چند شب پیش ها که نصفه شب با رضا داشتیم از زیر پل پارک وی رد میشدیم جدید ترین استفاده وانت و دیدیم. کافی شاپ !

ساعت تقریبا دو ، دو و نیم نیمه شب بود و طبق دستور اماکن  اون موقع شب همه رستوران ها و آبمیوه فروشی ها و کافی شاپ ها باید تعطیل باشن . ترافیک زیر پل پارک وی اما تو اون ساعت شب عجیب بود یه کم که نزدیک تر شدیم دیدیم چند تا وانت تو نقاط مختلف زیر پل پار کردن و با سماور هایی که پشتشون بود انواع چایی و قهوه و هر چیز دیگه و که آدم می خواست فراهم میکردن!

خیلی وهم انگیز بود هم وانت هایی که معلوم نبود چی دارن به عنوان چایی و قهوه دست مردم میدن هم آدم هایی که مشتری اینها بودن و از همه تاسف برانگیز تر بود که هیچ پلیس و نیروی انتظامی اونجا نبود. مثل اینکه این شعر فقط ماله بچه گی هامون بود که :

شب ها که ما خوابیدیم آقا پلیسه بیداره

امروز باید بگیم شب ها که ما خوابیدیم خب آقا پلیسه هم آدمه خسته میشه اونم سنگین تر از ما می خوابه . 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

جمعه شب برای اولین بار بعد از بازگشایی مجدد سینما آزادی رفتیم سینما آزادی و اففتاح رسمی اش کردیم :)

یه ساختمون خوب با پنج تا سالن نمایش فیلم. اسم سالن ها به یاد اسامی که سینما سابق داشته سالن شهر فرنگ و شهر قصه و آزادیه اون دو تای دیگه اش هم یادم نیست. ما تقریبا ساعت هفت و نیم رسیدیم. همه فیلم های در حال اکران و داشت. به همین سادگی ، زن دوم ، تلافی ، دایره زنگی  و مرد حصیری . ما خواستیم بریم دایره زنگی که دیدیم بلیت برای ساعت نه نیست و بعد برای سانس فوق العاده ساعت 10 تازه بلیت می فروختن. خلاصه داشتیم فکر میکردیم چی کار کنیم که دیدیم یه آقای مسئول بلیت و انتظامات بود داشت به زیر دست هاش می گفت چی کار بکنن و چیکار نکنن و کی گیشه باز بشه . من و رضا هم بدون هیچ دلیل و نیت پلیدی رفتیم به طرفش و شروع کردیم به صحبت باهاش . من از سینما تعریف میکردم و رضا هم از کارهایی که به عنوان پیمانکار تو ساختمون انجام داده بود گفت و خلاصه آخرش بهمون یه کاغذی داد و گفت برین ساعت ده و نیم بیاین بلیت بگیرین . ما هم سریع رفتیم پارک هنرمندان شام خوردیم و اومدیم به دیدن فیلم تعریفی دایره زنگی به کارگردانی پریسا بخت آور برسیم. فیلم خوبی بود شاید اگهغیر از این میشد تعجب بر انگیز بود چون مجموعه پر تعدادی بود از بازیگرهای خوب و مطرح روز که دوره هم جمع شده بودن و خوب هر کدوم پنج دقیقه هنر نمایی و بازی میکردن فیلم تموم میشد. امین حیایی و نیلوفر خوش خلق تو فیلم هم زن و شوهر بودن ، مهران مدیری و نگار فروزنده و باران کوثری و بهاره رهنما و محمد رضا شریفی نیا ، گوهر خیر اندیش و ملیکا شریفی نیا بازیگر های فیلم بودن .موضوع فیلم هم معضلات اجتماعی بود و یه جور انگار داشت زندگی های در جریان دور و برمون و ورق میزد. منظور از دایره زنگی هم اون آلت موسیقی نیست یه اصطلاحه برای ماهواره و دیش که بهش میگن دایره زنگی . 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱٥ اردیبهشت ،۱۳۸٧

یه رمان ایرانی خوندم که هنوز تو حال و هواشم. دوهفته پیش صد و خورده ای صفحه اش و خوندم و چون وسط هاش خیلی اعصاب و داشت خورد میکرد ولش کردم. یه شوهر خیلی مهربون و خوب بود که به خاطر هوس زنش همسرش و طلاق داد و ..... من که نصفه گذاشتمش رضا تا آخر خونده و بهم گفت از من می شنوی حتما بخون و ادامه بدتش. خلاصه از رضا اصرار بود و از من انکار تا اینکه دیروز دوباره برش داشتم . گفتم حالا بذار هر جوری شده تحملش کنم و ببینم چیه که انقدر رضا میگه ارزش خوندن داره . خلاصه از دیروز شروع کردم و امروز از اول وقت تا ناهار هم هیچ کاری نکردم تا تموم شد . خیلی قشنگ بود . یه چیزی مثل کتاب دالون بهشت بود. کویر تشنه نوشته مریم اولیایی بود. حالا دارم بیگانه کامو را که بردیا بهم داده شروع میکنم. خیلی به هم ربط دارن :))) می دونم.

سه شنبه که رفته بودم مصاحبه مدیر عامل شرکت میگفت تو چرا هیچی ات به هیچی ات ربط نداره؟گفتم دارم خودم و ظرفیت هام و می سنجم ببینم چقدر می تونم بی ربط ها رو با هم کنار هم بذارم :))

حالا نظرم و بعد از خوندن بیگانه اعلام میکنم.

فعلا که هیچی عادل تو کویر تشنه و مینا و سپیده نمیشه. 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
دیروز رفتم یه شرکت برای مصاحبه البته یکی از شرکت های زیر مجموعه همین گروه صنعتی که الان توش مشغول به کارم. حالا منتظرم ببینم نتیجه اش چی میشه. محلش خیلی خوب و با صفا بود. یعنی نقطه مقابل اینجا بود. اینجا کنار اتوبان و سر و صدا ، خیابون امداد یه خیابون خلوت و پر دار و درخت و آروم.
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧

روز جهانی کارگز مبارک باد :) به همین مناسبت به  ما یک لحاف لایکو هدیه دادن دلیل انتخاب این کادو را هم اصلا نمی دونم   

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
اگه زندگی مثل بازی The Sims باشه و من اون خانم بازیگرش الان همه پارامترهام در وضعیت قرمز:(
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ۱۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
از چند روز پیش پلاکاردهای نمایشگاه کتاب و دیده بودم و تاریخ شروع و پایانش و نع برای رفتن به نمایشگاه بلکه چون فکر میکردم رو ترافیک اثر میذاره و ما هم بغل مصلا هستیم به یادم بود. 12 تا 22 اردیبهشت. دیروز داشتم اخبار و میدیدم که گفت نمایشگاه کتاب فردا آغاز به کار میکند. یه لحظه فکر کردم واای روزها رو قاطی کردم و خوب کل کارهای اون روز انجام نداده مونده. اما تقویم و که نگاه کردم دیدم نع دو روز تا دوازدهم مونده اما چرا نمایشگاه 11 ام باز میشود خدا داند. حالا یا یه اشتباه کوچیک چاپی رو تبلیغات اتفاق افتاده و به جای 11 ام نوشتن دوازدهم یا واقعا قرار  بود دوازدهم افتتاح شه اما چون کارها خوب پیش رفته یه روز زودتر افتتاحش کردن
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

من امروز گیر دادم به زمستاون پارسال و بارندگی ها و مدیریت :))اما اینم بگم دیگه آخریشه . قوله قول.

از زمستون که یه عالمه برف اومد و شهرداری مجبور شد تا کلی شن و نمک بپاشه تا خیابونها یخ نزنن و عبور و مرور راحت تر باشه کوچه دم خونه ما شد مثله جیگر زلیخا. نمی دونم واقعا چند تا چاله توش بود. فقط وقتی آدم می خواست رانندگی کنه هی مجبور بود ماشین و به چپ و راست ببره تا اقلا تو دست اندازهای کمتری بیفته اما این وقتی بود که آدم دست خودشه روزهایی که من با آژانس میرفتم یه هزار تومنی گرونتر کرایه اشون و با هام حساب میکردن و کلی هم غر غر میکردن که بیا اینم بالای شهره مثلا" اه اه اینجا رو شخم زدن مگه . خانم سگ دست ماشینم بشکنه من چیکار کنم. خانم تازه جلو بندی و عوض کرده بودم و .... خلاصه دیگه هفته پیش یه شب که داشتیم میرفتیم مهمونی و مجبور بودیم جعبه شیرینی و سفت تر بگیریم که تو  این دست اندازها شیرینی هامون خراب نشنه من زنگ زدم به 137 و اول مشکل و اعلام کردم و بعد هم آدرس دقیق و دادم و یه شماره فایلی هم آقای اپراتور به من داد جهت پیگیری. خلاصه اون شب گذشت و دو روز بعد یه خانمی به من زنگ زد و گفت مشکل شما به دست ما رسیده و تو برنامه کار شهرداری منطقه تون قرار گرفته . واقعا اگه بخوام انصاف داشته باشم دو روز بعد اسفالت خیابون ما درست شد. دیشب  با پیشنهاد رضا زنگ زدم به1888  و از رسیدگیشون تشکر کردم البته تلفن گویا بود و من دیگه تلفن و نشونی ندادم فقط گفتم تشکر میکنم از رسیدگیتون. امروز صبح دوباره یه خانمی زنگ زد به موبایلم و گفت ما پیام تشکرتون و در ارتباط با لکه گیری خ ... شینیدیم و این پیام و برای مسئولین منطقه اتون فرستادیم و قطع کرد. 

کار واقعاکار ساده ایه .تو دنیای امروز این وظیفه همه شرکت ها و ادارات خدماتی که اینجوری برخورد و رسیدگی کنن اما برای من تو کشور خودمون واقعا بی سابقه بود اونم یک سازمان دولتی.اینقدر خوش برخورد .انقدر کاری و پشت گوش ننداز.واقعا بعیده اما از مدیریت دکتر قالیباف بربیاد. دفعه پیش که نشد بهش رای بدم اما اگه این بار کاندید ریاست جمهوری بشه من خودم میشم اصلا ستاد انتخاباتیش.

حالا که پست سیاسی شد اینم بگم که امروز صبح داشتیم با رضا میومدیم سر کار سر پارک وی دکتر ولایتی و دیدیم. برام جالب بود که هنوز اسکورت داره. 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٩ اردیبهشت ،۱۳۸٧

مدیریت در سطح کلان به این شکل معنی می شود :

در یک زمستان که بارندگی و سرمای هوا بی سابقه است و دولت با توجه به کمبود گاز وصرفه جویی در مصرف سوخت  و کمبود وسایل نقلیه عمومی و بسته بودن راهها تو کوچه و پس کوچه های شهر تهران سه روز را تعطیل اعلام می کند.مدیر عامل شرکتی بزرگ بعد از سبک و سنگین کردن شرایط و سنجش موقعیت و وضعیت به این نتیجه میرسد که یک شرکت بزرگ هرگز تعطیل نمیشود و حتی در روزهای سخت به کار خود ادامه میدهد. دلیلی برای تعطیلی بی دلیل و اتلاف وقت وجود ندارد. باید پرسنل بیایند تا به کار ها برسند و هیچ کاری عقب نیوفتد حتی اگر کارخانه تعطیل باشد حتی اگر شرکت حمل و نقلی جهت صادرات کار نکند اما زمان را نباید از دست داد. دستور به همه ابلاغ میشود کلیه پرسنل در روزهایتعطیل اعلام شده به شرکت بیایند!

همه به شرکت میایند اما نع دل و دماغ کار کردن دارن چون همه جا تعطیله و ابر سیاهی که روی آسمون پوشیده همه مردم شهر و مجبور به ماندن در خانه کرده و نع سرمای ساختمان اجازه میدهد تا کسی دستش را از جیب بیرون آورد.

پرسنل همین شرکت از یک سال پیش که به شرکت جدید نقل مکان کردن با مشکل جدی برق مواجه هستن. چون ساختمان شرکت کابری مسکونی داشته و حالا که چیزی حدود دویست نفر پرسنل با کامپیوتر  و تلفن و دستگاههای خنک کننده و آسانسور و .... در این ساختمون جا گرفتن تقریبا هفته ای دو تا سه روز به مدت دو ساعت بدون برق هستن. البته این موضوع جدای مشکل برق منطقه است که در زمستان و تابستان دچار بی برقی های دوره ای میشه. اگر با یه حساب سر انگشتی تعداد ساعت های بی برقی هر روز و هر هفته و نهایتا ماه و سال و بدست بیاریم صد در صد به همین نتیجه میرسیم که اون سه روز تعطیلی دولتی یا روزهای امثال نتیجه ای  جز لوس و تن پرور کردن کارکنان نداره و ارزش وقت و زمان کاری اصلا ارتباطی با ساعت های بی برقی و بیکاری کارکنان در طول سال نداره. این یعنی مدیر موفق و این یعنی مدیریت سالم . از همین جا هم شروع میشه و همین طوری موضوعات مهم پیش پا افتاده میشه و مسایل ریز و کم اهمیت بزرگ میشه .متاسفانه این روند تا سطوح بالاتر هم ادامه داره.

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧

در سال 1355 هجری خورشیدی دختری شانزده ساله در مراسم انتخاب دختر شایسته ایران شرکت کرد و نفر دوم شد که بعد ها بازیگر سینما و تلویزیون شد . نام این خانم افسانه بایگان هست که در عکس با لباس قرمز دیده میشه.

من البته اصلا از مدل بازیش خوشم نمیاد و کلا به نظرم خیلی از خود راضی بن نظر میاد اما برام جالب بود که دختر شایسته بوده.

یه چیز دیگه هم که خیلی تو این عکس به نظرم جلب توجه می کنه و تو ایران کاملا محسوسه و حتی در سطح بین المللی هم مشخصه مدل پوشش این دختر هاست. سال 1355 اونجوری که شنیدیم و میشه نتیجه گرفت اینه که اون زمان اوج آزادی و بی بند و باری و فساد بوده. اما نوع لباس ها و وقار این دختر ها به نظرم خلاف این و نشون میده. نمی دونم اما وقتی توجه میکنم میبینم این جهش(اگه بشه اسمش و گذاشت) فقط مختص به ایران نیست یعنی تو فیلم های خارجی هم که مقایسه میکنم به همین نتیجه میرسم که نوع رفتار و پوشش و اصلا حجب و وقارشون یه شکل دیگه بوده. 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۸ اردیبهشت ،۱۳۸٧
امروز داشتم  ایمیلی و که یکی از دوستام برام فرستاده بود میدیدم عکس های یک مسجد بود به اسم مسجد شیخ زاید بن خلیف تو ابوظبی. واقعا دیدنی و قشنگ بود . یعنی با اینکه اسم مسجد و به همراهش داشت و با این حس که خوب باز می خوام مسجد ببینم پیوست ایمیل و باز کردم بعد از دیدن چند تا صحنه دیدم حرفم و پس گرفتم و تا آخر عکس ها رو دیدم و با خودم گفتم خوبه که آدم از نزدیکش را هم ببینه. بعد یهو حواسم رفت به مسجد های داخلی . به نظرم خوب واقعا تو مسجد هایی که تو سراسر کشور داریم هنر نهفته اما من و خیلی جذب نمی کنه. یعنی مسجد جامع اصفهان و مسجد شیخ صفی اردبیل و هزار تا مسجد دیگه همه تو یه چیزی مشترک هستن و شاید اگه بر حسب وظیفه نبود و دست خودم بود نمی رفتم ببینمشون. خیلی فکر کردم تا دنبال دلیلش بگردم و فقط به یه چیز تونستن برسم حالا نمی دونم درسته یا غلط و اون تکرار تاریخه. الان تو عصر الان من از دیدن مسجد شیخ زاید بن خلیف لذت بردم. چون در حال حاضر مسجد به اون بزرگی و عظمت ندیدم و نقوش کار شده تو سالن های این مسجد جدیده و تا حالا جایی بکار نرفته. این مسجد به واسطه نو بودنش یه جاذبه دیگه ای داره اما شاید ششصد سال دیگه اینجوری جلب توجه نکنه که حدس میزنم همین طوره.همان طور که مسجد شیخ صفی در دوران خودش بالاتر از استانداردهای موجود بوده و واسه همین معروف شده . نمی دونم ولی نظر من اینه. یه روزگاری ایران یک کشور پولداری بوده و از این شاهکار ها زیاد توش پیدا میشده اما روزگار چرخیده و الان تنها باقی مانده های اون شاهکار ها ممکنه برای بعضی ها و اونهایی که به گذشت زمان علاقه دارن جالبه .مقابلش امارات الان پولداره و داره دست به این شاهکار ها میزنه. عجب بالا و پایین داری دنیا این نتیجه اخلاقیشه و عجب روزگار تکرار تاریخه.
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧

دیروز ساعت 12 حرکت کردیم به سمت لاله های جاده چالوس. چند سالی بود که راجع به جشنواره لاله گچسر شنیده بودم اما تاحالا نرفته بودم . دیروز دیدیم حالا که به لاله های واژگون نمیرسیم اقلا بریم همین لاله های معمولی و ببینیم. اولش قرار بود با بردیا بریم آبشار سنگان و به شکوفه های گیلاس برسیم اما اونها چون برنامه اشون ساعت 6 و نیم بود و ما چند روز بود به کم خوابی مزمن دچار شده بودیم اون برنامه رو بی خیال شدیم و سر ظهر راه افتادیم به سمت جاده چالوس. حالا دل تو دلمون هم نبود که بگن جاده یک طرفه است و نمیشه بریم. اما خدا خواست و قبل از یه طرفه شدن جاده از مرز گذشتیم. اول به سد کرج رسیدیم .اثرات بی بارونی و خشک سالی بهار امسال کاملا محسوس بود و آب سد برای این فصل خیلی پایین بود . خلاصه بعدش نزدیک های گچسر تک و توک لاله دیدیم تا رسیدیم به یه جایی که رضا می گفت وابسته به شهرداری کرج یه قطعه زمین که توش پر بود از گل های لاله قرمز و زرد و سفید و بنفش. کنار جاده هم یه نیمچه بازارچه محلی درست کرده بودن و انواع لاله را می فروختن. شاخه ای با ریشه تو ظرف بلور ، لای روزنامه .

خلاصه جای همه زیبا پسندان خای که خیلی دیدنی بود. کلی بهمون خوش گذشت حیف که تو برگشتن خیلی تو ترافیک موندیم . با اینکه اومدیم از جاده دیزین به شمشک که مثلا تو ترافیک اتوبان کرج و بازی استقلال نخوریم اون ور به شلوغی و راه بندان اوشون و فشم  رسیدیم و یه چهار ساعتی تو ترافیک گیر کردیم.اما می ارزید.

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧
پنج شنبه صبح دانشگاه بودم و بعداومدم خونه مامانم اینها قرار بود بریم فیلم و عکس های نامزدی و بگیریم اما رضا که از سرکار اومد و ناهار و خوردیم چرت بعد از ظهر بهمون پیروز شد و یه خوب حسابی کردیم. خدا عمرش بده استودیو صاحبقرانیه رو که وقتی دیدما نرفتیم خودش برامون با پیک فرستاد البته ما چون می خواستیم بریم خونه نوشین اینها (و آخرش نرفتیم :() فیلم ها رسید خونه مامانم اینها و ما عملا دیشب تا ساعت 4 صبح بیدار نشستیم و فیلم هامون و دیدیم (جهت اطلاع الی خانم)
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧
]چهارشنه ساعت شش رسیدیم خونه از بس که شلوغ بود. کلی هم از مهمونی دیشب و بی خوابیش خسته بودیم. تازه ساعت 7 هم باید میرفتیم خونه مامانم اینها مهمون داشتن. رضا سریع رفت تا یه چرت بزنه اما من هر کاری کردم نتونستم جلوی وسوسه ام را بگیرم و تو اون یه ساعت یه کیک صورتی به مناسبت 4 ماهگیمون پختم و بلاخره کیک پزی تو خونمون افتتاح شد :) خیلی دستور ساده ای داشت و کیک راحتی بود حالا شاید دستورش و اینجا واسه خانم های خانه و کدبانوهای عزیز گذاشتم
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧

بعد از برگزاری دومین دوره انتخابات مجلس که دیروز انجام شد و شرکت توش یه تکلیف بود امروز تکلیف دیگری بر گردن شما نهاده شده است. شرکت در انتخاب بهترین وبلاگ فارسی. اگر می خواین به من رای بدین تشریف ببرید اینجا و آدرس وبلاگم و اضافه کنین :)  

 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

امشب چهارمین ماهگرد ازدواج من و رضا و دوازدهمین سالگرد عروسی نگار و سی سی

اونها روز پنجمین روز  ، دومین ماه از شروع سال 76 گذشته  ازدواج کردن و ما روز پنجم از دومین ماه مونده به آخر سال 86 ازدواج کردیم .

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - چهارشنبه ٤ اردیبهشت ،۱۳۸٧

امروز وقتی وارد ایمیل یاهوم شدم این پیام برام اومد.

Your Opinion Counts!

Time to tell yahoo! what you think  دو تا هم حق انتخاب داشتم . take surveyیا No thanks . منم که اصلا انگار نظرندم و حرف نزنم میمیرم   take surveyو انتخاب کردم و چند تا لینک عوض کرد و تا رسیدبه صفحه سوالات. اولین سوالش این بود که کجا زندگی میکنی؟ با نا امیدی لیست و باز کردم چون مطمئن بودم ایران و نداره.اما داشت اتفاقا جمهوری اسلامی اش را هم نوشته بود. دومین سوالش این بود که کجا به دنیا اومدی من باز ایران و انتخاب کردم و رفت صفحه بعد. نشانه های روی صفحه نشون داد که 100% سوالات جواب داده شد و برام این پیام اومد :

Thank you for your time, it is very much appreciated. Unfortunately, you do not qualify for this particular survey.

Thanks again!  

نمی تونم بگم چه حالی شدم کلی بهم برخورد و کلی به خودم فحش و بد و بیراه دادم که اصلا تقصیره  توه که میری بهشون محل میزاری .اصلا تقصیره خودمه که وقتم و گذاشتم تا برم نظراتم و باهاشون در میون بزارم. اما می دونم که اینها هیچ کدوم دلیل نمیشه و دلیلش اون تحقیری بود که از کلمه به کلمه این جمله برای خودم ، کشورم و هم میهن هام حس کردم. جالبه که دیگه هیچ غروری برامون باقی نمونده :(

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - سه‌شنبه ۳ اردیبهشت ،۱۳۸٧

یه برنامه تلویزیونی بود داشت راجع به اسم شهر ها صحبت میکرد. اگه اشتباه نکنم اسمش دکتر قاسمی بود . میگفت نهاوند در اصل نوح آب بند بوده. یعنی جایی که وقتی دنیا رو آب میگیره نوح میتونه بیاد و اونجا اقامت کنه چون آب به اونجا نمیاد. دلیل و مدرکی هم که براش می آورد این بود که ترجمه سوره نوح تو قرآن خطاب به حضرت نوح میگه دنیا رو آب میگیره و تو در سرزمین جودک قرار میگیری و اکثر نهاوندی ها فامیلی شون جودی و جودکی.

یه توضیح دیگه هم راجع به تهران و شمیران داد . گفت این دو کلمه اصلش ترکی و تهران به معنای قشلاقه و شمیران به معنای ییلاق که به نظر من با توجه به وضعیت جغرافیایی اون موقع حرف درستیه چون منم از مادر بزرگم شنیدم که خونشون امیریه بود اما تابستون ها و ییلاق میومدن باغ فردوس کلی هم کت و ژاکت همراهشون می آوردن. 

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧

امیدوارم هرچه زودتر یه راه حلی برای ارسال بو توسط ایمیل و از راه دور هم پیدا بشه . چون بو هم خیلی تو یه ارتباط مهم و اثر گذاره. مثلا وقتی آدم یه قرار یا جلسه داره و طرفش خوش بو باشه یا بد بو خیلی تاثیر داره. یا مثلا وقتی آدم بوی عطر کسی و که دوست داره به مشاممش میرسه ناخود آگاه نسبت به اون کسی هم که هم عطر اون آشناست یه حس مثبتی پیدا می کنه. آرامیس بوی مرحوم پدر بزرگم بود . الان هرروز وقتی همکارم با شیشه آرامیسش دوش میگیره ناخود آگاه من و یاد پدربزرگم و بوی عطرش و ..... می اندازه . تازه من جدیدا فهمیدم که بوی عطر یاد آور خاطرات و روزها هم می تونه باشه. مثلا وقتی بوی اولین عطری که رضا بهم کادو داد به مشامم میرسه تمام اون روزها یادم میاد. خلاصه چند وقتی هست که زوم کردم روی بو و اثرات بو.پس همیشه خوش بو باشید :) این پیم سلامت وبلاگ نازکی چند هفته پس از هفته سلامته :) فقط یه نظری هم دارم اینکه فرهنگستان زبان پارسی یه فکری برای فعل بوییدن بکنه خیلی خوب میشه. مثلا آدم می خواد بگه به به چه بوی خوبی توام میشنوی؟ اما این غلطه و باید به جاش بگه چی؟  به به چه بوی خوبی توام استشمام می کنی؟! خیلی مسخره میشه. بهنظرم خوبه اعلام کنن که فعل شنیدن برای  استفاده مشترک حس بویایی و شنوایی آزاد است.

این تراوشات ذهن  آدمی که کار نمی کنه و می خواد استعفا بده و تا خرداد بیشتر تو شرکت کار نکنه :)  

نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
من کی برسم درس بخونم و تمرین هام و انجام بدم نمی دونم.این هفته فول تایم فقط به یللی و تللی می رسیم (چقدر سخته نوشتن این کلمه ) پنج شنبه اومدم از دانشگاه و شام خونه خاله خانم همسر گرامی دعوت بودیم جمعه تولد عمو بهرام بود عصری و رفتیم کافی شاپ و شام خونه شیرین اینها بودیم چون سولماز داشت برمیگشت مالزی دیروز عصری رفتیم دیدن عمه مامانم که از امریکا اومده امشب خونه و فردا شب باز پاگشاییم چهارشنبه و پنج شنبه هم مهمونیم . بنده هم که از 8 تا 5 سرکار هستم حالا چیکار کنم!!!
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧
دارم دنبال کار جدید میگردم. وقتشه وقتش رفتن وقتشه ...
نظرات ()



 
نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۱ اردیبهشت ،۱۳۸٧

 بی خود نیست میگن چینی ها دنیا رو گرفتن دیگه

نظرات ()