امروز آخرین روز اردیبهشت و یه روز حسابی شلوغ و شیر تو شیر واسه منه. اگه به ترتیب اهمیت بخوام بگم.امروز امتحان میان ترم هندسه یک دارم که هیچی هم نخوندم و بلد نیستم. ساعت دو و نیم امتحانه. امروز آخرین روز کاریم تو این واحد و باید یه خداحافظی اساسی با همه چیز اینجا داشته باشم و بلاخره اینکه رضا امروز میره مسافرت و هفته دیگه میاد :((
اینم عادل فردوسی پور مجری برنامه ورزشی نو که به این روز درش آوردن:))
ا
تیم فوتبال پرسپولیس قهرمان هفتمین دوره لیگ شد
عجب بازی بود. اول های بازی و چون تو راه بودیم ندیدیم . نزدیک خونمون بودیم که رضا رفت هندوانه بخره و پرسپولیس گل اول و زد و دیگه سرعت همه آدم های باقی مونده تو خیابون هم بیشتر شد تا برن به دیدن مسابقه برسن.گل تساوی و اون دو تا پنالتی مسلمی که داور نگرفت هم تو خونه دیدیم.بین دو نیمه زنگ زدیم به بردیا و امین که اونها هم بیان امین خسته بود اما بردیا خودش و تا نیمه دوم رسوند و دیگه زمان که میگذشت داشت نفسمون بند میومد. بردیا و رضا هم که هی زمان اعلام میکردن
این سپاهانی ها هم که چسبیده بودن به بازیکن ها نمیذاشتن این بنده های خدا اصلا تکون بخورن
وقتی نود دقیقه اعلام شد اصلا حال هر سه تاییمون گرفته شد تا داور اعلام کرد هفت دقیقه وقت اضافه داریم. نوبت اون ضربه آزاد که شد من از جام بلند شدم و گفتم من می خوام ذوق کنم واسه این گل :) که گل شد .نوش جونششششون واقعا دستشون درد نکنه.این قهرمانی از هر دفعه بیشتر حقشون بود.دست افشین قطبی هم درد نکنه که این همه تلاش کرد و با تیم موند.البته انصافا سپاهان هم خوب بازی کرد .حالا هم دوم شدن غصه نداره که تو جام حذفی هم می تونن استقلال و بزنن و قهرمان بشن . بعد از بازی بردیا رفت و ما هم لباس پوشیدیم که بریم بام تهران که یه سر هم تو خیابون ولیعصر رفتیم دیدیم به به چه خبره. همه پرسپولیسی شده بودن انگار:)) یکی یه شاخه گل رز دستش بود یکی یه قلب قرمز همه هم چیز های رومانتیک :))
بوق و چراغ و آواز و شلوغی و پرچم های قرمز واسه خودشون برو و بیایی داشتند . البته یه چیزی که توجه و حسابی جلب می کرد تشریف فرمایی و حضور لباس شخصی ها بود که به خاطر ایام فاطمیه مشکی پوش هم بودن. یه ریتمی و که همه با هم می خوندن این بود :
ما که رفتیم آسیا ... لق آبی ها :)) اون قسمت به دلیل خود سانسوری حذف شد .
و افشین قطبی هم مزد زحماتش و میگیره. ساعت چهار و نیم بازی با صبا باتری و برد پرسپولیس شروع یه آخر هفته خوب میشه :) دیروز نمایشگاه نقاشی های خانم قطبی هم افتتاح شد. لینک عکس نقاشی هاش و که رضا برام فرستاده بود و دیدم به نظرم خیلی خنده داره نقاشی هاش:)) ماشالا به اعتماد به نفس کره ای ها واقعا" :)) نکته با مزه اش اینه که یکی از تابلوهایی که کشیده تصویر شوهرشه و تو مصاحبه گفته از اینکه کسی این تابلو را بخره و دائم بشینه افشین و نگاه کنه حس خوبی ندارم :) اینجاست که آدم می فهمه حس مالکیت و حسادت و عشق و کلا احساس آدم حد و مرز نمیشناسه و کاملا " بین المللی. البته بهتر بود اصلا از اول همچین سوژه ای و نمی کشید یا اقلا تو نمایشگاه نمی ذاشتش! چمی دونم والا
شنیده ها حاکی از آن است که چند روز پیش نیروی انتظامی با قصد ایجاد امنیت اجتماعی و از آنجا که کوچه و خیابان در امنیت کامل به سر میبرد و شما هیچ دزد و معتاد و آدم بدی نمیبینید که جرات عرض اندام داشته باشد ، بازررسی از شرکت ها رو شروع کرده و در بازدید از شرکت تاژ کلی آبرو ریزی بار اومده و تعداد زیادی از پرسنل مجبور به تعهد دادن شدن . شرکت ما هم از دیروز بهمون اطلاع دادن که باید از حجاب برتر مینی ژوپ یعنی مقنعه استفاده کنیم :(( حالا تو گرما و تابستون دیگه صندل و شال و روسری و بی جورابی و کفش بیش از سه سانتی متر قدغن شده!:((
این مطلب و که به نظرم خیلی هیجان انگیز بود از وبلاگ شمسه دیدم و حیفم اومد اینجا نذارم.
عجله کنید! فقط کمی بیش از یک ماه و نیم فرصت دارید، تا با رفتن به اینجا، ثبتنام کنید تا نامتان به ماه فرستاده شود!
قضیه از این قرار است که ناسا قرار است اواخر سال 2008 میلادی یک فضاپیمای بیسرنشین به ماه بفرستد. این مأموریت به منظور شناسایی مناطق مناسب در سطح ماه برای فرودهای ایمن، شناسایی ذخایر بالقوه و میزان تشعشعات انجام میشود.
ناسا تصمیم گرفته اسم کسانی را که به این مأموریت علاقه نشان دادهاند، جمعآوری کند، در این فضاپیما قرار بدهد و به ماه بفرستد و به عبارتی میخواهد یک تبلیغ آنلاین مؤثر برای این مأموریت انجام بدهد. شما فقط تا 27 ژوئن برای ثبت نام در سایت دانشگاه جان هاپکینز فرصت دارید. بعد از ثبتنام گواهینامه مشارکتی دریافت میکنید که میتوانید آن را با فرمت PDF دانلود کنید.
اعزام مدارگرد اکتشافی ماه یا LRO، نخستین گام ناسا برای مأموریتهای سرنشیندار آینده اکتشافی به ماه و سیارات دیگر است. این مدارگرد یک سال، در مداری در ارتفاع پایین 50 کیلومتری دور ماه گردش خواهد کرد.
اطلاعات بیشتر در مورد LRO را میتوانید در این صفحه بخوانید.
خیلی جالبه در ادامه شباهت هایی که برای آقای احمدی نژاد و بوش در نظر میگیرن یه اتفاق دیگه هم پیش اومده .بعد از ازدواج پسر آقای احمدی نژاد دیروز آقای بوش هم دخترش و فرستاد خونه بخت :)
عکس هاش و اینجا میشه دید.
عجب زلزله ای اومده تو چین . پانزده هزار نفر کشته!
هنوز یه هفته هم از طوفان میانمار و از بین رفتن اون همه آدم نگذشته:( دیشب که خبر و شنیدم خدا رو شکر کردم که رضا هنوز نرفته چین ویلا اگه چین بود و من این خبر و میشنیدم نصف عمر میشدم تا تلفن رضا .
به نظرم خیلی قشنگه :
بی شک مردمان عجیبی هستیم ! از یک طرف عرب ستیز ترین ملت گیتی هستیم و از طرف دیگر گذرنامه های تک تکمان ممهور است به مهر سفارت امارات متحده عربی در جوانی و عربستان در کهنسالی !
از آن طرف دم زدن از وطن پرستی و تمدن 2500 ساله مان گوش فلک را کر کرده و از این طرف به سختی توان جمع کردن یک میلیون امضا برای جلوگیری از تغییر نام خلیج فارس را داریم در همان حال که به راحتی نیم میلیون پیامک در یک ساعت برای عادل فردوسی پور و برنامه اش می فرستیم.
دولت نهم از همه نظر تاریخی خواهد شد . دیشب تو اخبار شنیدم که می خوان وزیر بازرگانی و استیضاح کنن به دلیل گرانی برنج. اینکه این چندمین وزیره که می خواد عوض بشه یا استیضاح بشه بماند. اما مهم این مردم فریبی که داره اتفاق می افته. برنج شده کیلویی چهار هزار تومن تقصیره یک نفره!
پس این سیستم مشکل داره که به یه نفر متکیه! اصلا مربوط به واردات بیش از اندازه برنج در سال پیش و باد کردن روی دستشون نیست!پوووووف
وااااای چی اومده به سر رونالدو
مثل اینکه چند روز پیش سه تا دختر و سوار میکنه و به هوای حال و هول و کیف میره هتل بعد می فهمه که هر سه تا پسر هستن و میخواستن به این بهانه ازش پول بدزدن و بگیرن. من هر کاری کردم نتونستم فیلمش و تو اینترنت پیدا کنم البته وقت زیادی هم نداشتم اما شنیدم تو کانال های ورزشی ماهواره پخش کردن.
جهت اطلاع فوتبالیست های ایرانی که جا نمونن .
قالیباف به مناسبت روز کار و کارگر یه سخنرانی کرده بود که یه قسمت از حرفهاش به نظرم خیلی درست بود. گفته بود به جای توزیع پول بین مردم ثروت تولید کنیم. واقعا چه خوب بود اگه یه کم سطح توقع مردم ما بالا میرفت و به جای دیدن همه دنیا تا نوک بینی اقلا تا سر دستمون و میدیدم .
اگر یه روز صبح ساعت نه بیان زنگ همه خونه ها رو بزنن و یه آدم یه پاکت گل زده که توش مبلغ صد هزار تومن پول نقده (اسکناس پنج هزار تومنی نو و تا نخورده ) بده دست ملت چه اتفاقی می افته؟وقتی که برنج کیلویی چهار هزار تومنه و گوشت دوازده هزار تومن؟گلابی پنج هزار تومن؟
:(( اماتصور گرفتن پول بدون هیچ زحمت و کاری انقدر شیرینه که همه این تلخی ها رو ندیده بگیریم
الان تو ایسنا دیدم. متاسفانه اسماعیل داور فر در گذشت :(
بازیش تو دایی جان ناپلئون و آقای دلار و خیلی دوست داشتم.روحش شاد.
وقتی بچه بودم وانتی هایی که میومدن واسه خرید و فروش برام خیلی جالب بودن .
آههههن آااالات خررررریداریم.
ضایییییعات ، آبگرمکن ، کولر خریداریم.
بدوو بدو خربزه قنده مشهده. بدو تموم شد
باقالی کاشان ، نخود ، باقالی ، خیار ، گوجه.
هر چی بزگتر شدم تعداد این کاسب ها کمتر شد و انگار همه وضعشون خوب شده بود و یه مغازه خریده بودن و با وانتشون بار می آوردن و میبردن و بلندگوشون هم به یکی دیگه فروخته بودن.
دو سه سال پیش که عده زیادی از مردم رو کرده بودن به تجارت لوازم خانگی یه وانت هایی می دیدم که توش پر بود از مولینکس و سبزی خرد کن و آسیاب برقی و ظرف و پارکس و قابلمه .
یکی دیگه از راه های استفاده از این وسیله نقلیه جهت تجارت فروش انار و هندوانه و خربزه تو حاشیه بزرگراه ها یا تو خیابون های خیلی پرت بود.
چند شب پیش ها که نصفه شب با رضا داشتیم از زیر پل پارک وی رد میشدیم جدید ترین استفاده وانت و دیدیم. کافی شاپ !
ساعت تقریبا دو ، دو و نیم نیمه شب بود و طبق دستور اماکن اون موقع شب همه رستوران ها و آبمیوه فروشی ها و کافی شاپ ها باید تعطیل باشن . ترافیک زیر پل پارک وی اما تو اون ساعت شب عجیب بود یه کم که نزدیک تر شدیم دیدیم چند تا وانت تو نقاط مختلف زیر پل پار کردن و با سماور هایی که پشتشون بود انواع چایی و قهوه و هر چیز دیگه و که آدم می خواست فراهم میکردن!
خیلی وهم انگیز بود هم وانت هایی که معلوم نبود چی دارن به عنوان چایی و قهوه دست مردم میدن هم آدم هایی که مشتری اینها بودن و از همه تاسف برانگیز تر بود که هیچ پلیس و نیروی انتظامی اونجا نبود. مثل اینکه این شعر فقط ماله بچه گی هامون بود که :
شب ها که ما خوابیدیم آقا پلیسه بیداره
امروز باید بگیم شب ها که ما خوابیدیم خب آقا پلیسه هم آدمه خسته میشه اونم سنگین تر از ما می خوابه .
جمعه شب برای اولین بار بعد از بازگشایی مجدد سینما آزادی رفتیم سینما آزادی و اففتاح رسمی اش کردیم :)
یه ساختمون خوب با پنج تا سالن نمایش فیلم. اسم سالن ها به یاد اسامی که سینما سابق داشته سالن شهر فرنگ و شهر قصه و آزادیه اون دو تای دیگه اش هم یادم نیست. ما تقریبا ساعت هفت و نیم رسیدیم. همه فیلم های در حال اکران و داشت. به همین سادگی ، زن دوم ، تلافی ، دایره زنگی و مرد حصیری . ما خواستیم بریم دایره زنگی که دیدیم بلیت برای ساعت نه نیست و بعد برای سانس فوق العاده ساعت 10 تازه بلیت می فروختن. خلاصه داشتیم فکر میکردیم چی کار کنیم که دیدیم یه آقای مسئول بلیت و انتظامات بود داشت به زیر دست هاش می گفت چی کار بکنن و چیکار نکنن و کی گیشه باز بشه . من و رضا هم بدون هیچ دلیل و نیت پلیدی رفتیم به طرفش و شروع کردیم به صحبت باهاش . من از سینما تعریف میکردم و رضا هم از کارهایی که به عنوان پیمانکار تو ساختمون انجام داده بود گفت و خلاصه آخرش بهمون یه کاغذی داد و گفت برین ساعت ده و نیم بیاین بلیت بگیرین . ما هم سریع رفتیم پارک هنرمندان شام خوردیم و اومدیم به دیدن فیلم تعریفی دایره زنگی به کارگردانی پریسا بخت آور برسیم. فیلم خوبی بود شاید اگهغیر از این میشد تعجب بر انگیز بود چون مجموعه پر تعدادی بود از بازیگرهای خوب و مطرح روز که دوره هم جمع شده بودن و خوب هر کدوم پنج دقیقه هنر نمایی و بازی میکردن فیلم تموم میشد. امین حیایی و نیلوفر خوش خلق تو فیلم هم زن و شوهر بودن ، مهران مدیری و نگار فروزنده و باران کوثری و بهاره رهنما و محمد رضا شریفی نیا ، گوهر خیر اندیش و ملیکا شریفی نیا بازیگر های فیلم بودن .موضوع فیلم هم معضلات اجتماعی بود و یه جور انگار داشت زندگی های در جریان دور و برمون و ورق میزد. منظور از دایره زنگی هم اون آلت موسیقی نیست یه اصطلاحه برای ماهواره و دیش که بهش میگن دایره زنگی .
یه رمان ایرانی خوندم که هنوز تو حال و هواشم. دوهفته پیش صد و خورده ای صفحه اش و خوندم و چون وسط هاش خیلی اعصاب و داشت خورد میکرد ولش کردم. یه شوهر خیلی مهربون و خوب بود که به خاطر هوس زنش همسرش و طلاق داد و ..... من که نصفه گذاشتمش رضا تا آخر خونده و بهم گفت از من می شنوی حتما بخون و ادامه بدتش. خلاصه از رضا اصرار بود و از من انکار تا اینکه دیروز دوباره برش داشتم . گفتم حالا بذار هر جوری شده تحملش کنم و ببینم چیه که انقدر رضا میگه ارزش خوندن داره . خلاصه از دیروز شروع کردم و امروز از اول وقت تا ناهار هم هیچ کاری نکردم تا تموم شد . خیلی قشنگ بود . یه چیزی مثل کتاب دالون بهشت بود. کویر تشنه نوشته مریم اولیایی بود. حالا دارم بیگانه کامو را که بردیا بهم داده شروع میکنم. خیلی به هم ربط دارن :))) می دونم.
سه شنبه که رفته بودم مصاحبه مدیر عامل شرکت میگفت تو چرا هیچی ات به هیچی ات ربط نداره؟گفتم دارم خودم و ظرفیت هام و می سنجم ببینم چقدر می تونم بی ربط ها رو با هم کنار هم بذارم :))
حالا نظرم و بعد از خوندن بیگانه اعلام میکنم.
فعلا که هیچی عادل تو کویر تشنه و مینا و سپیده نمیشه.
روز جهانی کارگز مبارک باد :) به همین مناسبت به ما یک لحاف لایکو هدیه دادن
دلیل انتخاب این کادو را هم اصلا نمی دونم
من امروز گیر دادم به زمستاون پارسال و بارندگی ها و مدیریت :))اما اینم بگم دیگه آخریشه . قوله قول.
از زمستون که یه عالمه برف اومد و شهرداری مجبور شد تا کلی شن و نمک بپاشه تا خیابونها یخ نزنن و عبور و مرور راحت تر باشه کوچه دم خونه ما شد مثله جیگر زلیخا. نمی دونم واقعا چند تا چاله توش بود. فقط وقتی آدم می خواست رانندگی کنه هی مجبور بود ماشین و به چپ و راست ببره تا اقلا تو دست اندازهای کمتری بیفته اما این وقتی بود که آدم دست خودشه روزهایی که من با آژانس میرفتم یه هزار تومنی گرونتر کرایه اشون و با هام حساب میکردن و کلی هم غر غر میکردن که بیا اینم بالای شهره مثلا" اه اه اینجا رو شخم زدن مگه . خانم سگ دست ماشینم بشکنه من چیکار کنم. خانم تازه جلو بندی و عوض کرده بودم و .... خلاصه دیگه هفته پیش یه شب که داشتیم میرفتیم مهمونی و مجبور بودیم جعبه شیرینی و سفت تر بگیریم که تو این دست اندازها شیرینی هامون خراب نشنه من زنگ زدم به 137 و اول مشکل و اعلام کردم و بعد هم آدرس دقیق و دادم و یه شماره فایلی هم آقای اپراتور به من داد جهت پیگیری. خلاصه اون شب گذشت و دو روز بعد یه خانمی به من زنگ زد و گفت مشکل شما به دست ما رسیده و تو برنامه کار شهرداری منطقه تون قرار گرفته . واقعا اگه بخوام انصاف داشته باشم دو روز بعد اسفالت خیابون ما درست شد. دیشب با پیشنهاد رضا زنگ زدم به1888 و از رسیدگیشون تشکر کردم البته تلفن گویا بود و من دیگه تلفن و نشونی ندادم فقط گفتم تشکر میکنم از رسیدگیتون. امروز صبح دوباره یه خانمی زنگ زد به موبایلم و گفت ما پیام تشکرتون و در ارتباط با لکه گیری خ ... شینیدیم و این پیام و برای مسئولین منطقه اتون فرستادیم و قطع کرد.
کار واقعاکار ساده ایه .تو دنیای امروز این وظیفه همه شرکت ها و ادارات خدماتی که اینجوری برخورد و رسیدگی کنن اما برای من تو کشور خودمون واقعا بی سابقه بود اونم یک سازمان دولتی.اینقدر خوش برخورد .انقدر کاری و پشت گوش ننداز.واقعا بعیده اما از مدیریت دکتر قالیباف بربیاد. دفعه پیش که نشد بهش رای بدم اما اگه این بار کاندید ریاست جمهوری بشه من خودم میشم اصلا ستاد انتخاباتیش.
حالا که پست سیاسی شد اینم بگم که امروز صبح داشتیم با رضا میومدیم سر کار سر پارک وی دکتر ولایتی و دیدیم. برام جالب بود که هنوز اسکورت داره.
مدیریت در سطح کلان به این شکل معنی می شود :
در یک زمستان که بارندگی و سرمای هوا بی سابقه است و دولت با توجه به کمبود گاز وصرفه جویی در مصرف سوخت و کمبود وسایل نقلیه عمومی و بسته بودن راهها تو کوچه و پس کوچه های شهر تهران سه روز را تعطیل اعلام می کند.مدیر عامل شرکتی بزرگ بعد از سبک و سنگین کردن شرایط و سنجش موقعیت و وضعیت به این نتیجه میرسد که یک شرکت بزرگ هرگز تعطیل نمیشود و حتی در روزهای سخت به کار خود ادامه میدهد. دلیلی برای تعطیلی بی دلیل و اتلاف وقت وجود ندارد. باید پرسنل بیایند تا به کار ها برسند و هیچ کاری عقب نیوفتد حتی اگر کارخانه تعطیل باشد حتی اگر شرکت حمل و نقلی جهت صادرات کار نکند اما زمان را نباید از دست داد. دستور به همه ابلاغ میشود کلیه پرسنل در روزهایتعطیل اعلام شده به شرکت بیایند!
همه به شرکت میایند اما نع دل و دماغ کار کردن دارن چون همه جا تعطیله و ابر سیاهی که روی آسمون پوشیده همه مردم شهر و مجبور به ماندن در خانه کرده و نع سرمای ساختمان اجازه میدهد تا کسی دستش را از جیب بیرون آورد.
پرسنل همین شرکت از یک سال پیش که به شرکت جدید نقل مکان کردن با مشکل جدی برق مواجه هستن. چون ساختمان شرکت کابری مسکونی داشته و حالا که چیزی حدود دویست نفر پرسنل با کامپیوتر و تلفن و دستگاههای خنک کننده و آسانسور و .... در این ساختمون جا گرفتن تقریبا هفته ای دو تا سه روز به مدت دو ساعت بدون برق هستن. البته این موضوع جدای مشکل برق منطقه است که در زمستان و تابستان دچار بی برقی های دوره ای میشه. اگر با یه حساب سر انگشتی تعداد ساعت های بی برقی هر روز و هر هفته و نهایتا ماه و سال و بدست بیاریم صد در صد به همین نتیجه میرسیم که اون سه روز تعطیلی دولتی یا روزهای امثال نتیجه ای جز لوس و تن پرور کردن کارکنان نداره و ارزش وقت و زمان کاری اصلا ارتباطی با ساعت های بی برقی و بیکاری کارکنان در طول سال نداره. این یعنی مدیر موفق و این یعنی مدیریت سالم . از همین جا هم شروع میشه و همین طوری موضوعات مهم پیش پا افتاده میشه و مسایل ریز و کم اهمیت بزرگ میشه .متاسفانه این روند تا سطوح بالاتر هم ادامه داره.
در سال 1355 هجری خورشیدی دختری شانزده ساله در مراسم انتخاب دختر شایسته ایران شرکت کرد و نفر دوم شد که بعد ها بازیگر سینما و تلویزیون شد . نام این خانم افسانه بایگان هست که در عکس با لباس قرمز دیده میشه.
من البته اصلا از مدل بازیش خوشم نمیاد و کلا به نظرم خیلی از خود راضی بن نظر میاد اما برام جالب بود که دختر شایسته بوده.
یه چیز دیگه هم که خیلی تو این عکس به نظرم جلب توجه می کنه و تو ایران کاملا محسوسه و حتی در سطح بین المللی هم مشخصه مدل پوشش این دختر هاست. سال 1355 اونجوری که شنیدیم و میشه نتیجه گرفت اینه که اون زمان اوج آزادی و بی بند و باری و فساد بوده. اما نوع لباس ها و وقار این دختر ها به نظرم خلاف این و نشون میده.
نمی دونم اما وقتی توجه میکنم میبینم این جهش(اگه بشه اسمش و گذاشت) فقط مختص به ایران نیست یعنی تو فیلم های خارجی هم که مقایسه میکنم به همین نتیجه میرسم که نوع رفتار و پوشش و اصلا حجب و وقارشون یه شکل دیگه بوده.
دیروز ساعت 12 حرکت کردیم به سمت لاله های جاده چالوس. چند سالی بود که راجع به جشنواره لاله گچسر شنیده بودم اما تاحالا نرفته بودم . دیروز دیدیم حالا که به لاله های واژگون نمیرسیم اقلا بریم همین لاله های معمولی و ببینیم. اولش قرار بود با بردیا بریم آبشار سنگان و به شکوفه های گیلاس برسیم اما اونها چون برنامه اشون ساعت 6 و نیم بود و ما چند روز بود به کم خوابی مزمن دچار شده بودیم اون برنامه رو بی خیال شدیم و سر ظهر راه افتادیم به سمت جاده چالوس. حالا دل تو دلمون هم نبود که بگن جاده یک طرفه است و نمیشه بریم. اما خدا خواست و قبل از یه طرفه شدن جاده از مرز گذشتیم. اول به سد کرج رسیدیم .اثرات بی بارونی و خشک سالی بهار امسال کاملا محسوس بود و آب سد برای این فصل خیلی پایین بود . خلاصه بعدش نزدیک های گچسر تک و توک لاله دیدیم تا رسیدیم به یه جایی که رضا می گفت وابسته به شهرداری کرج یه قطعه زمین که توش پر بود از گل های لاله قرمز و زرد و سفید و بنفش. کنار جاده هم یه نیمچه بازارچه محلی درست کرده بودن و انواع لاله را می فروختن. شاخه ای با ریشه تو ظرف بلور ، لای روزنامه .
خلاصه جای همه زیبا پسندان خای که خیلی دیدنی بود. کلی بهمون خوش گذشت حیف که تو برگشتن خیلی تو ترافیک موندیم . با اینکه اومدیم از جاده دیزین به شمشک که مثلا تو ترافیک اتوبان کرج و بازی استقلال نخوریم اون ور به شلوغی و راه بندان اوشون و فشم رسیدیم و یه چهار ساعتی تو ترافیک گیر کردیم.اما می ارزید.
(جهت اطلاع الی خانم
)
بعد از برگزاری دومین دوره انتخابات مجلس که دیروز انجام شد و شرکت توش یه تکلیف بود امروز تکلیف دیگری بر گردن شما نهاده شده است. شرکت در انتخاب بهترین وبلاگ فارسی. اگر می خواین به من رای بدین تشریف ببرید اینجا و آدرس وبلاگم و اضافه کنین :)
امشب چهارمین ماهگرد ازدواج من و رضا و دوازدهمین سالگرد عروسی نگار و سی سی 
اونها روز پنجمین روز ، دومین ماه از شروع سال 76 گذشته ازدواج کردن و ما روز پنجم از دومین ماه مونده به آخر سال 86 ازدواج کردیم . 
امروز وقتی وارد ایمیل یاهوم شدم این پیام برام اومد.
Your Opinion Counts!
Time to tell yahoo! what you think دو تا هم حق انتخاب داشتم . take surveyیا No thanks . منم که اصلا انگار نظرندم و حرف نزنم میمیرم take surveyو انتخاب کردم و چند تا لینک عوض کرد و تا رسیدبه صفحه سوالات. اولین سوالش این بود که کجا زندگی میکنی؟ با نا امیدی لیست و باز کردم چون مطمئن بودم ایران و نداره.اما داشت اتفاقا جمهوری اسلامی اش را هم نوشته بود. دومین سوالش این بود که کجا به دنیا اومدی من باز ایران و انتخاب کردم و رفت صفحه بعد. نشانه های روی صفحه نشون داد که 100% سوالات جواب داده شد و برام این پیام اومد :
Thank you for your time, it is very much appreciated. Unfortunately, you do not qualify for this particular survey.
Thanks again!
نمی تونم بگم چه حالی شدم کلی بهم برخورد و کلی به خودم فحش و بد و بیراه دادم که اصلا تقصیره توه که میری بهشون محل میزاری .اصلا تقصیره خودمه که وقتم و گذاشتم تا برم نظراتم و باهاشون در میون بزارم. اما می دونم که اینها هیچ کدوم دلیل نمیشه و دلیلش اون تحقیری بود که از کلمه به کلمه این جمله برای خودم ، کشورم و هم میهن هام حس کردم. جالبه که دیگه هیچ غروری برامون باقی نمونده :(
یه برنامه تلویزیونی بود داشت راجع به اسم شهر ها صحبت میکرد. اگه اشتباه نکنم اسمش دکتر قاسمی بود . میگفت نهاوند در اصل نوح آب بند بوده. یعنی جایی که وقتی دنیا رو آب میگیره نوح میتونه بیاد و اونجا اقامت کنه چون آب به اونجا نمیاد. دلیل و مدرکی هم که براش می آورد این بود که ترجمه سوره نوح تو قرآن خطاب به حضرت نوح میگه دنیا رو آب میگیره و تو در سرزمین جودک قرار میگیری و اکثر نهاوندی ها فامیلی شون جودی و جودکی.
یه توضیح دیگه هم راجع به تهران و شمیران داد . گفت این دو کلمه اصلش ترکی و تهران به معنای قشلاقه و شمیران به معنای ییلاق که به نظر من با توجه به وضعیت جغرافیایی اون موقع حرف درستیه چون منم از مادر بزرگم شنیدم که خونشون امیریه بود اما تابستون ها و ییلاق میومدن باغ فردوس کلی هم کت و ژاکت همراهشون می آوردن.
امیدوارم هرچه زودتر یه راه حلی برای ارسال بو توسط ایمیل و از راه دور هم پیدا بشه . چون بو هم خیلی تو یه ارتباط مهم و اثر گذاره. مثلا وقتی آدم یه قرار یا جلسه داره و طرفش خوش بو باشه یا بد بو خیلی تاثیر داره. یا مثلا وقتی آدم بوی عطر کسی و که دوست داره به مشاممش میرسه ناخود آگاه نسبت به اون کسی هم که هم عطر اون آشناست یه حس مثبتی پیدا می کنه. آرامیس بوی مرحوم پدر بزرگم بود . الان هرروز وقتی همکارم با شیشه آرامیسش دوش میگیره ناخود آگاه من و یاد پدربزرگم و بوی عطرش و ..... می اندازه . تازه من جدیدا فهمیدم که بوی عطر یاد آور خاطرات و روزها هم می تونه باشه. مثلا وقتی بوی اولین عطری که رضا بهم کادو داد به مشامم میرسه تمام اون روزها یادم میاد. خلاصه چند وقتی هست که زوم کردم روی بو و اثرات بو.پس همیشه خوش بو باشید :) این پیم سلامت وبلاگ نازکی چند هفته پس از هفته سلامته :) فقط یه نظری هم دارم اینکه فرهنگستان زبان پارسی یه فکری برای فعل بوییدن بکنه خیلی خوب میشه. مثلا آدم می خواد بگه به به چه بوی خوبی توام میشنوی؟ اما این غلطه و باید به جاش بگه چی؟ به به چه بوی خوبی توام استشمام می کنی؟! خیلی مسخره میشه. بهنظرم خوبه اعلام کنن که فعل شنیدن برای استفاده مشترک حس بویایی و شنوایی آزاد است.
این تراوشات ذهن آدمی که کار نمی کنه و می خواد استعفا بده و تا خرداد بیشتر تو شرکت کار نکنه :)

