این وبلاگ هک شد
این پست برای این است که صاحب وبلاگ حواسش رو جمع کنه و یه ذره مسئله امنیت رو تو وب جدی بگیره!
این وبلاگ هک شد
این پست برای این است که صاحب وبلاگ حواسش رو جمع کنه و یه ذره مسئله امنیت رو تو وب جدی بگیره!
جمعه شب از اون اتفاق های پت و متی با اجرای نازکی و رضا اتفاق افتاد.
بعد از ظهر از خونه مامان اینها خداحافظی کردیم و اومدیم خونه و بعد از گذروندن غروب غمگین جمعه با خانواده محترم شادونه تصمیم گرفتیم بریم لواسان رستوران گارسیا.قرارهامون و گذاشتیم و سریع حاضرشدیم و رضا رفت آسانسور و بزنه تا بیاد منم در و بستم و رفتم بیرون رضا گفت در و قفل کن این جوری آدم خیالش راحت تره گفتم تو قفل کن من کیف نیاوردم هیچی همراهم نیست گفت خوب منم که کلید ندارم!
خلاصه تا داشتیم فکر میکردیم چکار کنیم آسانسور رسید ودیدیم فعلا باید رفت.
خلاصه رفتیم لواسان و تو مرکز خرید هدیش یه رستوران نقلی بود که غذاهای مکزیکی داره هم خوشمزه بود و هم قیمتش خوب بود هم محیطش صمیمی بود. خلاصه بعد از شام برگشتیم و به اصرار شادونه اینها هم که می گفتن بریم خونشون چای خورون گوش نکردیم و ازشون خداحافظی کردیم تا بریم یه فکری برای کلید کنیم. ازاونجایی که زوج عدالت گستری هستیم و سعی می کنیم همیشه با یه تیر دست کم دو تا هدف و بزنیم تصمیم گرفتیم بریم خونه خانواده محترم همسر که هم کلید خونمون و هم یه سر زده باشیم و یه چایی همه دوره هم مهمون باشیم. خلاصه رفتیم و در حین نوشیدن چای رضا رفت تو اتاق و من دیدم هی صدای کمد و کشویی میاد که با هدف باز میشه و چند لحظه بعد بی نتیجه و مایوس بسته میشه. یه مدت این کار طول کشید تا رضا اومد و علنا پرسید که ببخشید ما کلید یدکمون و می خوایم میشه بدین من پیداش نکردم گفتن آخه اونجا نیست تو ماشینه. اومد بره از تو ماشین بیاره که گفتن ماشین هم تعمیرگاهه فردا صبح آماده میشه!!!! حالا ساعت شده دوازده. دیگه سریع بدو بدو خداحافظی کردیم و گفتیم بریم خونه ما تا بردیا نخوابیده کلید و از اون بگیریم. خلاصه زنگ زدم و شانس آوردیم که با اینکه زنگ موبایلش خاموش بود و داشت می خوابید دید داریم بهش زنگ میزنیم و خلاصه بیدار موند و ما رسیدیم و به کلید داد به من که دیدم اشتباه و ماله ما نیست. خلاصه دردسر ندم که رفتیم خونه مامان اینها حالا همه هم که از مهمونداری دیشب خسته بودن و زود خوابیده بودن بردیا با کلی دردسر یه چیزهایی برامون پیدا کرد که ما شب روش خوابیدیم و از تو خیابون موندن نجات پیدا کردیم تا صبح که مامان کلید و بهمون داد و رفتیم خونمون :)
وااای ما رفتیم این فیلم کنعان و دیدیم
به نظر من که خیلی بد بود :( واقعا دست نیما حقیقی درد نکنه با این فیلم ساختنش! البته نظر بعضی از دوستان این بود که دلیل بی سر و ته بودن فیلم حذف شدن قسمت هایی از فیلمه اما من فکر نمی کنم با وجود اون قسمت ها هم چیز جالبی از آب در بیاد. کل فیلم یه اتمسفر منفی و دق آور داره . یه صحنه هایی نمایش داده شده که اصلا آدم نمی فهمه که خوب ! این یعنی چی؟دلیلش چی بود؟ اصلا منظور؟ با اینکه هنر پیشه هاشم خوب بودن. محمد رضا فروتن نقش مرد اصلی ترانه علی دوستی (مینا) زنش ، افسانه بایگان خواهر مینا , بهرام رادان فکر کنم شاید هم تصور من باشه رقیب عشقی فروتن .
تو آخرین ماه های باقی مونده از سال 2008 میلادی بلاخره باراک اوباما تو رقابت پیروز و به عنوان رییس جمهور 4 سال آینده امریکا انتخاب شد. به امید روزهای خوب
مسافر کوچولو برام آهنگی که مخصوص این انتخاب و این روزهاست فرستاده منم میذارمش اینجا قشنگه.
http://blip.tv/file/1338283
یک مداد پاک کن بده برای محو لبها......نمی خواهم کسی به هوای سرخیشان ، سیاهم کند!
یک بیلچه، تا تمام غرایز زنانه را از ریشه در آورم....شخم بزنم وجودم را ...بدون اینها راحت تر به بهشت می روم گویا!
یک تیغ بده؛ موهایم را از ته بتراشم.... سرم هوایی بخورد... و بی واسطه روسری کمی بیاندیشم !
نخ و سوزن هم بده، برای زبانم می خواهم ... بدوزمش به سق....اینگونه فریادم بی صداتر است!
قیچی یادت نرود......می خواهم هر روز اندیشه هایم را سانسور کنم !
پودر رختشویی هم لازم دارم.....برای شستشوی مغزی....مغزم را که شستم ، پهن کنم روی بند.... تا آرمانهایم را باد با خود ببرد به آنجایی که عرب نی انداخت... می دانی که؟ باید واقع بین بود !
تو را به خدا....اگر جایی دیدی 'حقی' می فروختند .....برایم بخر....تا در غذا بریزم.... ترجیح می دهم خودم قبل از دیگران حقم را بخورم !
و سر آخر اگر پولی برایت ماند ...برایم یک پلاکارد بخر......به شکل گردنبند.....بیاویزم به گردنم....و رویش با حروف درشت بنویسم:
'من یک انسانم '...' من هنوز یک انسانم' ....' من هر روز یک انسانم
آقای علی کردان پس از استیضاح از وزارت کشور عزل شد.خیلی دام براش سوخت .نع اینکه نمی دونم چه کار ها نکرده ها! دلم از این می سوزه که بین این همه یقه این یک نفر و گرفتن.مثل اینه که خونت تو یه کوچه ورود ممنوعه. روزی ده بار با ماشین هایی روبه رو میشی که دارن خلاف میان . خیلی هاشون با پرویی نه تنها به رو خودشونم نمیارن که خلاف کردن بلکه با پرویی و قلدری مجبورتم می کنن که دنده عقب بری تا راه باز شه و به کارت برسی. خیلی وقت ها شده به ضررت شده و یکی از این هایی که قانون براش اصلا معنی نداره و به چشمشون نمیاد می زنن به ماشین و آینه اشم میشکنن. تو هر روز این ماجرا ها رو میبینی و تقریبا بهش عادت می کنی.اصلا بعضی وقت ها به خودتم شک می کنی که آیا هنوز هم اون تابلوی ورود ممنوع هست سر کوچه و این همه ماشین میاد! شاید برداشتن . روزها می گذره و تو این و قبول می کنی و می پذیری که تابلو سر جاشه و همه ندیده میگیرنش با سرعت میان حق تقدم دارم و .......اما یه روز صبح که میای تو کوچه میبینی یه پلیس میاد و یه ماشین که خلاف کرده رو نگه داشته مدارکش و میگیره متوقفش می کنه و به راننده اش اجازه ادامه حرکت نمی ده و ماشینشم میفرسته پارکینگ.اصلا دلت خنک میشه؟؟!!!
نع آدم فقط دلش میسوزه میگه آخی بیچاره !
نمی دونم این چندمین وزیره این کابینه است که عوض شد. شنیدم که ٢١ آبان هم قراره وزیره کشاورزی استیضاح بشه .
ما رفتیم فیلم دعوت حاتمی کیا رو دیدیم . من که واقعا کیف کردم به نظرم فیلم خیلی خوبی بود با سوژه جالب و بازی های خوب بازیگرهایی که انتخاب شده بودن. داستان اصلی فیلم بچه دار شدن ناخاسته بود و اینکه خانم های مختلف از طبقات اجتماعی متفاوت پیش یک دکتر مشترک به دلایل متفاوت مثل موقعیت کاری و سن و وضعیت مالی و غیره.... می روند برای سقط جنین . مهناز افشار و سیامک انصاری یه زوج بودن که من از سیامک انصاری بیشتر خوشم اومد. سحر جوزجانی و محمد رضا فروتن که یه کمپانی به اسم جستجو داشتن و تخصصشون فنر و تخلیه چاه بود :))ثریا قاسمی و کتایون ریاحی و گوهر خیر اندیش عزیزم با اون ویار ترشیش
و رضا بابک و مریلا زارعی و محمد رضا شریفی نیا و خلاصه خیلی دیدن داره
جشنواره فرهنگی سازمان ملل با کنسرت مشترک علیرضا عصار و مهران مدیری ، مانی رهنما ، رضا یزدانی از ١٧ تا ٢٢ آبان ماه در تالار وزارت کشور در میدان فاطمی تهران با اجرای نیکی کریمی و محمد رضا فروتن برگزار می شود.
در این سایت امکان خرید آن لاین این کنسرت وجود دارد.
دیروز اولین جلسه کلاس یوگام بود.باز من وقت اضافه گیر آوردم و کلاس بازیم شروع شد
تاحالا یوگا نرفته بودم(مرسی از ندا جونم) واسه همین با کلی هیجان رفتم سرکلاس و واسه خودم یه شلوار گرمکن سرمه ای با نوار سبز و بلوز سبز برده بودم که تا اومدم بپوشم مربیم بهم تذکرداد که لباس یوگا به رنگ سفیده و گشاد و این قرتی بازی ها اینجا خبری نیست
کلاس تقریبا یه ساعت و نیم بود و اون همه هیجان من بیخودی بود چون کلاس آرام تر و بی هیجان تر از اونی بود که فکر میکردم خوب شاید اگر غیر ازین بود عجیب بود چون کلاس آرامش و ریلکسیشنه . یا به زبونه ساده یه احوال پرسی با اعضای بدن. پنج دقیقه زوم میکنی روی انگشت پا بعد مچ پا ،زانو و ..... تا میرسی بالا و میبینی خوب شکر خدا همه چیز سره جاشه و سالمه و کلاس تموم میشه تا هفته بعد:)
بعد از کلاس هم اولین بارون پاییزی تهران بارید و کلی از گرد و غبار شهر و شست و شهر و درخت ها دیگه واقعا لباس پاییز پوشیدن :) دارم به این حرف مامانم کم کم ایمان میارم که همیشه بارندگی های تهران بعد از ۴ ام آبان شروع میشه .