سپندارمزگان یا ولنتاین...چه فرقی میکنه.این روزها با سرماخوردگی شدیدی که دارم چیزی که برام اهمیت داره تاثیر سن و ساله یا شاید بهتر بگم شاید همون بلوغ و پختگی زندگیه.
ده سال پیش ولنتاین برام تظاهرات بیشتری داشت .گرفتن و دادن خاص ترین و تک ترین هدیه برام یه ولنتاین خوب بود.دقتی که تو کاغذ کادو و بسته بندی اش میکردم چند روز وقتم و میگرفت.اما فکر میکنم الان بعد از چند سال زندگی مشترک و داشتن یه پسر درآستانه دو سالگی ولنتاین یا روز عشق یا سپندارمزگان برام یه معنی دیگه ای داره.فکر میکنم چه فلسفه قشنگی پشت انتخاب این روزه...تو برف و سرما و روزهای خاکستری اواسط زمستون حالا معیارمون چه ماه بهمن باشه و چه فوریه دونستن اینکه یه قلب برای می تپه و تو یه نفربراش یه چیز دیگه ای.اگه باتو قهره میخواد دنیاوایسه و حوصله هیچ چیزونداره واگه با تو شاده هیچی سخت نیست.اون دستهات و گرم میکنه.خورشید خاکستری این روزها رو طلایی میکنه و قندیل ها رو آب میکنه .خلاصه به آدم یه انرژی و عشق میده یا شاید بهتر بگم کپسول عشق و شارژ میکنه.دیگه برام اون بسته بندی و کادو مهم نیست مهم تمام احساسات و عواطف نامرئی ولی ملموسیه که خودشون و تو بسته کادوم قایم میکنم.
روز عشق مبارک...چه امروز چه پس فردا....مهم عشق.
یادش به خیر آدامس های بچگی مون که اسمش بود.... Love is

شایدمال هواست!نمیدونم اما من همیشه هوای سرد و برفی منجمدم میکنه یا به سمت پرتاب تیغ هدایت میشم
)می گفت برف میاد و بورانه و حتی یه روز بغاز بسفریخ زده بوده و کشتی ها حرکت نکردن.خدا کنه سردتر و سرد تر شه چون ما 5 شنبه یه کرسی تو هالمون بر پا کردیم که خیلی کیف داره زیرش نشستن و بارش برف و تماشا کردن.