من پنج شنبه ساعت نه و نيم رسيدم عروسی , ارکسترو عروسيم تا دوازده بيشتر نبود:( 

دليلشم به جز ترافيک شبه جمعه های خيابون های تهران و  مسير شرق به غربی که من بتيد ميرفتم , اين بود که گم شدم. صبح پنج شنبه زنگ زدن و گفتن جای عروسی عوض شده و اون آدرسی که تو کارت و قرار بود عروسی ازگل باشه , تغيير کرده و شده  فلکه ... تهرانپارس خيابان توکل.پلاک .... منم آدرس جديد و  تند تند يادداشت کردم و گذشت تا شب شد و بعد از همه کارا رفتم و رسيدم به فلکه مورد نظر تهرانپارس.حالا بايد کوچه رو ژيدا ميکردم و ديگه تموم .اما  با اون لباس و کفش و قيافه که نمی شد از ماشين پياده شد, رفتم دم ايستگاه تاکسی ها و شيشمو کشيدم پايين و از يه آقايی پرسيدم کوچه توکل کجاست ؟ گفت نميدونم.از اين نميدونم اين آقا شروع شد آدرس پرسيدنه من تا دور تا دوره تهرانپارس و همه فلکه هاش من گشتم. چون به جز اين آقا کسی ديگه نمی دونم نمی گفت.همه آدرس ميدادن اما به تنها جايی که نمی رسدم همون کوچه بود.يکی ميگفت خانم به خدا توکل کن, کوچه اش و می خوای چيکار...يکی ميگفت حالا کوچه توکل نداريم اما بيا کوچه های ديگه رو نشونت ميديم و ....

آخه آدرسی که از يه فلکه ميدن يه شمال يا جنوب داره يا يه شرق و غرب که من حتی انشم نمی دونستم .

 حالا هر چيم به اون دوستام که تو عروسی بودن و زودتر رفته بودن زنگ ميزدم  فايده نداشت چون عروسی تو پارکينگ بود و موبایل هاشون اصلا  آنتن نداشت و نمی گرفت .خلاصه در آخرين لحظه که من اس ام اس ام و فرستادم   که چون من محل عروسی رو پيدا نمی کنم و نمی تونم شما را هم بگيرم ودارم بر ميگردم خونه , يه پسری پيدا شد و اصلا انگار خودش ده بار رفته بود تو اون کوچه عروسی , راهنماييم کرد و منم به عنوان آخرين تست  و بدون کوچکترين اميدی به راست بودن آدرسش  رفتم و بلاخره رسيدم به عروسی 

عروسی هم مثه همه عروسی های معمول بود. لباس عروس و ميز ها و شام و نور و کارايی که انجام ميشه و همه چی . فقط گروه فيلمبرداريش يه خلاقيت به خرج داده بود و آخرهای عروسی يه پرده برای پخش فيلم آوردن و چراغ ها رو خاموش کردن و روی تيتراژ سريال شب های ببره , يه قسمت فيلم کمدی از عروس و داماد نشون دادن . مثلا يه تيکه از اون فيلم هايی که تو باغ ميگيرن و داماد با عروس ميرقصيده را  دورش را تند کرده بودن و عروسم حذف کرده بودن و فقط نشون ميداد داماد تند تند و خوشحال هی واسه خوشدش تکون می خوره و بشکن ميزنه و می خنده :)) ,   "عروس قاپون " هم اسم اين قسمت سريال شب های برره بود, با بازيگری عروس و داماد اون شب و بعد هم تمام عوامل عکاسی و فيلم برداری و نور و .... را معرفی ميکرد 

يه دونم عکس ازوشون بزرگ  چاپ و قاب کرده بودن و گذاشته بودن که مهمون ها براشون يادگاری بنويسن :Xمن که خيلی خوشم اومد و به نظرم خوب پروانه ای بيد ;)