نویسنده: Nazaki - جمعه ۳٠ دی ،۱۳۸٤
امروز صبح از خواب پاشدم و ديدم به به چه هوای افتابيه و کلی غصه خوردم که به خاطر دندونم که پانسمانه و درد ميکنه نتونستم برم اسکی چون تغيير فشار و ارتفاع احتمالا پدرم و در ميآورد.
اما آدم تو روز تعطيلم که نمی تونه بيکار بمونه.واسه همين پاشودم رفتم استخر باشگاه انقلاب و يه دو ساعت شنا کردم و بعدم سونا و حالا هم اومدم خونه و از اون موقه هاپچه هاپچه ام به راه افتاده :))
