وای ديروز چه خبر بود عصر!!!!

وقتی از شرکت تعطيل شدم داشتم فکر ميکردم و نقشه می کشيدم که چيکارا کنم که برم خونه يه کم اتاقم و تميز کنم که توش گربه ميزنه و سگ می رقصه بعدم يه دوش می گيرم و ميرم مهمونی خونه دوستم که تازه فيلم عروسی شون آماده شده و خلاصه کلی واسه وقتم برنامه ريزی کردم تا اومدم و رسيدم سر کوچه تو وليعصر!ديدم به به يه طرف از خلوتی هيچ ماشينی نيست اما  اون طرف پر از ماشينه و اين ماشين ها هيچ تکونی نمی خورن! تقريبا ۵۰ نفر هم هر دو طرف خيابون منتظر تاکسی وايساده بودن منتظر .خلاصه يه کم که وايسادم تصميم گرفتم پياده بيام چون مطمئن بودم که زودتر می رسم خونه.حالا رييسمم از اصفهان برام به چيده بود و آورده بود تو يه کيسه  دستم .

اومدم تا پارک ملت ديدم يه کم سوخت احتياج دارم :) وايسادم زيره بارون يه شير موز اسکیپی ام خوردم و باز راه افتادم.وضعه ترافيکم همچنان همون طوری بود!

نزديکای پارک وی که رسيدم ديدم کيسه داره تو دستم شل ميشه و چند دقيقه بعدش به هام رو زمين ولو بود.

دردسرتون ندم وقتی رسيدم به ايجا زنگ زدم به بابام که بيان دنبالم ديگه و بلاخره ساعت ۷ رسيدم خونه.اين خودش يه رکورده خوبه :)