من امروز می خوام از کارم استعفا بدم! اين رييسم اومده رو مغزم ديگه اطراق کرده.( حالا شايديم اتراق نمی دونم)‌. من نمی دونم تو سال جديد چرا انقدر حس مدير عاملی برش داشته! امروز ساعت ۹ و ده دقيقه رسيدم سر کار بعد تا سلام کردم ميگه چرا دير ميای؟گفتم خب پيش مياد ديگه. حالا اگه ناراحتين مرخصی ميگيرم اين ده دقيقه رو.ميگه نع تو همين جوری هم يه ساعت دير مياي.خب من که باهات حرف زدم. خودتم موافقت کردی که من يه ساعت دير بيام حالا ديگه پس چرا باز اين و مطرح می کنی؟

خب اگه با اون موضوع مشکل داری و تو دلت مونده چرا حلش نمی کنی؟ بعد ميگه من به دير اومدن حساسيت دارم بايد قبل از نه اينجا باشی. حالا اگه من تا پنج و نيم اينجا باشم اشکالی نداره اصلا!

بعدم بهش ميگم من ممکن اصلا خواب بمونم نيم ساعت دير بيام , خب مرخصی ميگيرم.ميگه نع همچين قوانينی نداريم. اين قانونها ماله رييس هايی که می خوان کارمنداشون و رد کنن برن. گول دوستات و حرفاشون و نخور!

آخه آسمون باز شده و فقط رييس مهربون و گل من ازش اومده پايين.