چقدر همه چيز زود ميگذره و زود از آدم دور ميشه. امروز يکی از دوستام گفت امروز دوم خرداده منم هی می گفتم وا خب باشه چقدر تاکيد ميکني؟ مگه دوم خرداد چه خبره؟ تولدتم که نيست .چه فرقی با روزهای ديگه داره؟ و بعد بهم ياد آوری کرد که نه سال پيش و يادت نيست؟ .... بعد يهو انگار افتادم تو بهار سال ۷۶...آخی چقدر همه چيز تغيير کرده و عوض شده. يادمه يکی از دوستم که الان ماهاست با هم قهريم بهم يه پوستر خاتمی داده بود و منم کلی از بابام خواهش کردم تا چسبوندش به ماشينمون:)) مامانمم که فکر ميکرد اين کار ها آخر و عاقبت نداره و آدم نبايد دنبال سياست بره ,هی نصيحتم ميکرد که اونها پسرن واسه جلب توجه اين کار ها رو ميکنن تو اين چيه زدی به ماشين :)) نگار هم که شديدا سر گرم خريد های عروسيش بود و منم مشغول مثلا درس خوندن و ديپلم و امتحان نهايی و ... اما تو سرم پر از فکر و آرزو بود ... چقدر هر کسی و می ديدم کوچيک و بزرگ و ازش می خواستم بره رای بده به خاتمی و اونها هم همه می گفتن بابا اينها فيلمه مگه نمی دونی آخرش چی ميشه؟ بنويسيم خاتمی بخوانيم ناطق نوری ... اما وقتی با بيست ميليون رای خاتمی برنده شد فکر کردم ديگه همه چيز و همين جوری می تونم تغيير بدم و بدست بيارم... نمی دونم واقعا چی شد و چرا شد؟اگه ما می تونيم چرا فقط همون يه بار بود؟ اگه ما نمی تونيم پس دليل اون انتخاب چی بود؟ هنوزم بعد از نه سال نمی فهمم و دوست دارم بدونم يا لا اقل تصور کنم کار ما بود. کار نسل جوون اون موقع .نسلی که برای اولين بار می خواست رای بده.
به هر حال دوم خرداد , همه دوم خردادی ها ( سابق
) مبارک
خاتمی هنوزم دوست داريم
