ديروز با دوستام رفتيم باغ يکی ديگه از دوستام. البته من به مامانم گفتم ميريم اطراف کرج لاله ببينيم و با اتوبوس هم می ريم و تور ( حالا اين دو تا چقدر با هم فرقی دارن که واسه تور و با اتوبوس و مينی بوس رفتنش مجوز صادر ميشه اما اگه بگم ميريم باغ و با ماشين اجازه خروج ندارم چيه نمی دونم
) حالا برديا هم با هم اومد و اونم از همه جا بی خبر بود و تازه صبح که پاشد داشت آماده ميشد براش توضيح دادم که اصلا تور خبری نيست و الان ميان دنبالمون و ميريم سر قرار با بقيه بچه ها و بعدم ميريم باغ .بيچاره قيافه اش ديدنی بود:)) خلاصه رفتيم و چه طبيعتی بود واقعا آدم از سکوتش لذت می برد. يه کوهنوردی حسابی هم کرديم که کلی تلفات داشت:)) منم يه زمينی خوردم که دستم فکر ميکنم در رفت چون وقتی تو زمين و آسمون مونده بودم و اومدم خودم و نگه دارم رو سنگ دستم کاملا پيچيد و يه صدای تقی هم کرد و هنوزم درد داره اما اين فقط نظر شخصيه منه و بقيه همه می گن فقط ضرب ديدگيه!( آخه مگه ضرب ديدگی صدا داره؟) خلاصه يه عالمه هم گل های خوشگل ديديم و چيديم و ... اما حيف که من از ساعت سه به بعد باز مریض شدم و عملا از عالمشون جدا شدم چون گيج گيج بودم نع ميشنيدم نع ميشد حرف بزنم فکر کنم فقط تنها کاری که می تونستم غرزدن بود
راستی يک عالمه هم Lady Bird داشت اونجا
Lady Bird
نویسنده: Nazaki - شنبه ٦ خرداد ،۱۳۸٥
