انقدر امروز خوابم مياد که خدا می دونه دليلشم اين نيست که  ديشب دير خوابيدم اتفاقا خيلی هم به موقع رفتم تو تختم اما در يک کودتای يکپارچه ( يهو دلم خواست از اين کلمه استفاده کنم) مامانم به خاطر گرم شدن هوا همه لحاف ها رو جمع کردن و آدم بايد با ملافه می خوابيد و منم که خوابم نمی برد و اگرم خوابم ميبرد خواب زمستون و برف و يخ می ديدم که دارم از سرما يخ ميزنم و از خواب پاميشدم و ميديدم خوابم تعبير شده و واقعا دارم از سرما ميلرزم:)) من نمیدونم دوره اين ديکتاتوری ها کی تموم ميشه:)) بابا خب من لحافم و می خوام حالا چه چله تابستون باشه چه چله زمستون