ديروز عصر دومين جلسه کلاس کامپيوتر من و مامانم بود. البته من يادم رفته بود. عصر رفتم خونه و يه کم که خستکيم و در کردم رفتم تو اتاقم ديدم مامانم برام يه جورابه شولتی ( همون صورتيه ;) )  با قلب های سفيد برام خريده . کلی ذوق کردم و رفتم که ازش تشکر کنم گفت خوب خانم معلممی ديگه ,  بايد هواتو داشته باشم .خلاصه رشوه رو داد مامانم . بعدشم که رفتيم سر درس و خوب ياد گرفت My computer  و MY Documentو اينها چيه و معنی فايل ام ياد گرفت و من گفتم خوب تموم شد مامان واسه امروز بسه .ديگه کامپيوتر و خاموش کنين و تعطيل .

 اما  ازون جايی که ما  تو خونمون    personal computer  ,

family computer شده , مامانم انگار که به يه گنج ارزشمند و جعبه اسرار آميز رسيده کلی خوشحال گفت نع تو برو خسته ای من اما می خوام تمرين کنم درسهای امروز .بذار ببينم  فايل های بابات و برديا چی به چيه :)) تازه فهميدم اين همه انگيزه تمرين و درس خوندن از کجا سرچشمه می گيره