سه شنبه شب مهمونهامون که ساعت يازده و نيم رفتن يهويی و بسيار ناگهانی  اس ام اس دادم به رييسم و گفتم من فردا نميام! تقصير شادی که تو وبلاگش نوشت لازمه گاهی وقتها آدم ازين کارها کنه و وقتی همه سر کار هستن و زندگی روزمره در جريان,تو بر خلاف هميشه زندگی کنی. منم که حرف گوش کن اما جدی کيف داشت.چهارشنبه ام يه چهارشنبه به ياد موندنی شد. تازه بعدا فهميدم که چهارشنبه ,۴۵۰ روز مونده بود به افتتاح برج ميلاد تهران