نویسنده: Nazaki - دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥
شنبه شب رفتیم کاخ نیاوران کنسرت گروه دستان و خوانندگی سالار عقیلی. کلا من چقدر بی علاقه ام به موسیقی سنتی و سازهای اصیل ایرانی بماند(خوب دست خودم نیست کلا ریتم و صداشون ناراحت و غصه دارم میکنه ) اما خب بعضی وقت ها آدم باید یه چیزهایی و بر خلاف نظر و سلیقه اش تحمل کنه و یا بعضی از کارها رو انجام بده چون با انجام اون نتیجه و جواب خوبی میگیره. خلاصه کنسرت رفتن شنبه ما هم بیشتر اجرای یه نقشه بود
کنسرت ساعت ۸ شروع میشد و DM هم ساعت یه ربع به هشت اومد دنبال من و بردیا و وقتی تو ترافیک شدید نزدیک خونم و منتظر بودیم تا راه باز شه تلفن زنگ زد و آقای برادر بهمون مژده داد که غصه نخورین بلیت ها رو پیدا کردم :)) خلاصه ساعت نه ما رسیدیم دم کاخ نیاوران و چون خیلی دیر شده بود مجبور شدیم پول زور بدیم و بابت پارک کردن ماشین تو پارکینگ دوهزار تومن پرداخت کنیم ( پارکینگ بهترین هتل ها هم فکر نکنم انقدر پول بگیره ) خلاصه بعد از اینکه بلیط هامون و سه چهار بار ارائه دادیم ( که این نشانه شخصیت ماست به قول شرکت واحد اتوبوسرانی )رفتیم تو محل برگزاری و دیدیم هزار و دویست نفر سرا پا گوش نشستن و داران هنر نمایی گروه دستان و که مثل اینکه امسال بهترین گروه موسیقی انتخاب شدن و گوش میدن. ما هم ردیف صندلی مون و پیدا کردیم اما رفتیم با راهنما! مشورت کردیم که از کدوم طرف بریم به شماره صندلی مون نزدیک تره و کمتر مزاحم مردم میشیم که اونم اطلاعاتش دقیقا با ما برابر بود. خلاصه سه تاییمون هم که یکی از یکی هم حجم تریم در بین ناله تار و کمونچه و دف و .... از جلوی مردم رد شدیم و رسیدیم به شماره صندلی مون و دیدیم فقط یه صندلی خالی و دو تا صندلی دیگمون و نشستن. حالا اون وسط هم نمیشد چونه زد که به اندازه کافی ابرو ریزی شده بود.خلاصه من نشستم و DM و بردیا برگشتن رفتن و تا زمان استراحت کنار صحنه رو دوتا صندلی درب و داغون و کج نشستن . تو زمان استراحتم بردیا هی میومد و برامون از اساتیدی که اونجا میدید و ما هیچی ازشون نمی دونستیم با کلی آب و تاب حرف میزد. آی علیزاده و زن و بچه اش و ببینین.... به به استاد فرهنگ ظریف ... قسمت دوم برنامه هم خدا رو شکر از موزیک خالی در اومد و سالار عقیلی شروع به خوندن کرد. البته یه آهنگ خیلی معروف داره که تو رادیو پیام معمولا پخش میکنه ( شاه شمشاد قدان ...خسروشیرین دهنان .....) اما اون و اجرا نکرد . و خلاصه قسمت دوم برنامه هم تموم شد و ما شانس آوردیم که جایزه بی فرهنگ ترین تماشاچی و به ما ندادن ;) از بس که صندلی هاش برای نشستن طولانی مدت ناراحت بود بعدم وقتی از اجرای دستگاه ها و سبک خوندن و سازها هم بی اطلاع باشی هم بی علاقه آدم مجبور میشه که دست به شیطنت بزن و وقت و بگذرونه اونم جلوی اونهمه آدم علاقه مند به هنر و هنر دوست که خیلی ساکت و مودب و به ظاهر با فرهنگ نشستن . به ظاهر میکم با فرهنگ چون همون آدم ها تو بیست دقیقه استراحت تو صف ذرت و چای و قهوه چنان از سر و کول هم بالا میرفتن که انگار نع انگار همون آدمهای دست به سینه پنج دقیقه قبل بودن که با تکون آروم سر هاشون داشتن عمق درکشون از موسیقی و نشون میدادن.
کنسرت ساعت ۸ شروع میشد و DM هم ساعت یه ربع به هشت اومد دنبال من و بردیا و وقتی تو ترافیک شدید نزدیک خونم و منتظر بودیم تا راه باز شه تلفن زنگ زد و آقای برادر بهمون مژده داد که غصه نخورین بلیت ها رو پیدا کردم :)) خلاصه ساعت نه ما رسیدیم دم کاخ نیاوران و چون خیلی دیر شده بود مجبور شدیم پول زور بدیم و بابت پارک کردن ماشین تو پارکینگ دوهزار تومن پرداخت کنیم ( پارکینگ بهترین هتل ها هم فکر نکنم انقدر پول بگیره ) خلاصه بعد از اینکه بلیط هامون و سه چهار بار ارائه دادیم ( که این نشانه شخصیت ماست به قول شرکت واحد اتوبوسرانی )رفتیم تو محل برگزاری و دیدیم هزار و دویست نفر سرا پا گوش نشستن و داران هنر نمایی گروه دستان و که مثل اینکه امسال بهترین گروه موسیقی انتخاب شدن و گوش میدن. ما هم ردیف صندلی مون و پیدا کردیم اما رفتیم با راهنما! مشورت کردیم که از کدوم طرف بریم به شماره صندلی مون نزدیک تره و کمتر مزاحم مردم میشیم که اونم اطلاعاتش دقیقا با ما برابر بود. خلاصه سه تاییمون هم که یکی از یکی هم حجم تریم در بین ناله تار و کمونچه و دف و .... از جلوی مردم رد شدیم و رسیدیم به شماره صندلی مون و دیدیم فقط یه صندلی خالی و دو تا صندلی دیگمون و نشستن. حالا اون وسط هم نمیشد چونه زد که به اندازه کافی ابرو ریزی شده بود.خلاصه من نشستم و DM و بردیا برگشتن رفتن و تا زمان استراحت کنار صحنه رو دوتا صندلی درب و داغون و کج نشستن . تو زمان استراحتم بردیا هی میومد و برامون از اساتیدی که اونجا میدید و ما هیچی ازشون نمی دونستیم با کلی آب و تاب حرف میزد. آی علیزاده و زن و بچه اش و ببینین.... به به استاد فرهنگ ظریف ... قسمت دوم برنامه هم خدا رو شکر از موزیک خالی در اومد و سالار عقیلی شروع به خوندن کرد. البته یه آهنگ خیلی معروف داره که تو رادیو پیام معمولا پخش میکنه ( شاه شمشاد قدان ...خسروشیرین دهنان .....) اما اون و اجرا نکرد . و خلاصه قسمت دوم برنامه هم تموم شد و ما شانس آوردیم که جایزه بی فرهنگ ترین تماشاچی و به ما ندادن ;) از بس که صندلی هاش برای نشستن طولانی مدت ناراحت بود بعدم وقتی از اجرای دستگاه ها و سبک خوندن و سازها هم بی اطلاع باشی هم بی علاقه آدم مجبور میشه که دست به شیطنت بزن و وقت و بگذرونه اونم جلوی اونهمه آدم علاقه مند به هنر و هنر دوست که خیلی ساکت و مودب و به ظاهر با فرهنگ نشستن . به ظاهر میکم با فرهنگ چون همون آدم ها تو بیست دقیقه استراحت تو صف ذرت و چای و قهوه چنان از سر و کول هم بالا میرفتن که انگار نع انگار همون آدمهای دست به سینه پنج دقیقه قبل بودن که با تکون آروم سر هاشون داشتن عمق درکشون از موسیقی و نشون میدادن.
