نویسنده: Nazaki - یکشنبه ۸ امرداد ،۱۳۸٥
یه کم نمک زندگی زیاد شده بود و نمیشد نوشت
میترسیدم اگه حال و حوصله کنم و بنویسم شوری اش دامن همه رو بگیره ( حتی آقایون و که دامن ندارن ;) ) ترجیح دادم اصلا ننویسم تا امروز :) البته آخرشم نتونستم یه دوا یا راه حل پیدا کنم واسه آدمهایی که بدقولی رفته تو خون شون
و خودشونم اذیت میکنه و ناراحت میشن اما نمی تونن ترک کنن .
