نویسنده: Nazaki - شنبه ۱٢ آذر ،۱۳۸٤
نمی دونم چرا انقدر يهو کسل شدم :(
هوا هم که امروز معلوم نيست چشه! من نمی دونم از ابره از آلودگيه از چيه که انقدر بد رنگ و غم انگيزه !
منم که کلاس دارم عصر . مشقامم باز ننوشتم . کلی ام الان حرف های خاله زنکی از مهمونی ديروز شنيدم از آدمايی که اصلا بهشون حرفهايی که ميزنن ربطی نداره و فقط خوشی يه روز خوب و خدشه دار ميکنن . شادی هم که از بعد از ناهار ديسکانکته و فردا باز دندونپزشکی دارم و ......
وای چقد غر دارم که بزنم :(
