سی سی هم بلاخره از مسافرت برگشت . اين آقای شوهر خواهر, تو دو جا ی مختلف کار ميکنه و اولی هم از وجود دومی اصلا خبر نداره . اين مسافرتی که هفته پيش رفت  از طرف کارخونه دومی ,برای يه سری قرارداد و مذاکره تو عربستان بود . اون وری ها هم يعنی کارمند ها و مديرای کارخونه اولی هم , از همه جا بی خبر  و همين که شنيده بودن رفته عربستان , فکر ميکردن برای حج عمره رفته و هيچ فکر نمی کردن ممکنه کار تجاری باشه . خلاصه, به خاطر همين از پنج شنبه به جنب و جوش افتادن و زنگ ميزدن که ما می خواهيم بيايم پلاکارد بزنيم دم خونشون , گوسفند بکشيم , بريم فرودگاه حلقه گل بندازيم گردنشون و شوخی که نيست از حج ميان :)) حالا هر چی ام خواهرم اصرار ميکرد که بابا حج نبوده يه سفره همين جوری بوده باورشون نميشد و فکر ميکردن خواهرم داره تعارف ميکنه .

خلاصه خواهر شوهر گرامی با بدرقه اين وری ها رفت و  با اسفند و گوسفند و استقبال اين طرفی ها برگشت . به اين ميگن سياست کاری ;)

 به منم تا رسيد گفت برات تو مسجد پيامبر نماز خوندم که حتما امسال بختت باز شه :)) انگار مهم تر ازين فعلا حاجتی نيست ;)