بعد از ناهار فکر کنم ازاونجايی که خيلی بد اخلاق بودم و احتمالا" ديگه غيرقابل تحمل , با يه توطئه سر از نمايشگاه در آوردم .

اما واقعا" هم آدم وقتی ميره و بين مردم قرار ميگيره خيلی روحيه اش بهتر ميشه . منم رفتم و کلی حالم بهتر شد .

اما چون از اول صبح خيال نمايشگاه رفتن نداشتم با روسری بودم , شايد يه کم بد حجاب .بعد داشتم با دو تا آقايی که جلوی غرفه وايساده بودن صحبت ميکردم که يهويی دو تا آقای خيلی بد اخلاق اومدن و شروع کردن با دو تا آقای خارجی تو غرفه ما حرف زدن . حالا به خودشون زحمت يه مکث هم نمی دادن که اقلا بفهمن اين دو تا بيچاره اصلا زبون حرف زدن اينها رو نمی فهمن !

خلاصه رييسم رفت جلو و گفت بفر مايين خواهش ميکنم و خوش آمديد و ازين حرفها .

که اين دو تا با بی تربيتی گفتن اين شرکت خارجيه؟ريسمم گفت بله.گفتن اين خانم که ايرانی! فردا اين جوری بياد اينجا غرفه پلمپ ميشه !!!

يعنی بعدش که من اين موضوع رو فهميدم انقر ناراحت و عصبانی شدم که خدا ميدونه .ريسسم که حدس ميزد اين ها رهگذر بودن .اما هرچی هستن به خودشون اين اجازه رو ميدن . حالا از کجا من نميفهمم!!