امروز كه 24چهارشنبه  مرداده و  اول ماه شعبان بنده حسابي قروقاطيم. پدر جان در يك حركت انقلابي رفته بيمارستان بستري شده امروز عمل داره، مامانم از هول بابام تمام دستگاه گوارشش ريخته بهم و نگارهم در همين راستا باز زنا گرفته:(
به اين ميگن خانواده به هم پيوسته و متحد . اون طرف سكه و زندگي هم شب عروسي پسر عمه رضا دعوتيم و من وقا آرايشگاهم تو اين هاگيرواگير دارم:))
كاش مثل زمان كنكور كه قلم چي برنامه ميداد الانم يكي پيدا ميشد به من بگه من چه جوري به همه برسم و خودم و خدا هم راضي باشيم از زندگي