دیروز عصر تو ترافیک وحشتناک نمایشگاه الکامپ گیر افتادیم. جدای از دو ساعت وقتی که آدم دود و سرب تنفس می کنه هر بار که تو تجمعات این جوری قرار میگیرم دلم برای اول خودمون و کل مردم میسوزه و بعد برای نسل بعد. تو این دو ساعت معلوم میشه که چقدر آرامش از وجود همه رخت بربسته . یعنی دستی که روی بوق گذاشته میشه و دو دقیقه روی اعصاب همه میره مجازات راننده ای که فاصله ۴۰ سانتی متری که تو صف جلوش باز شده را پر نمی کنه . برترین و زشت ترین فحش ها رو از ماشینی که یه راننده پیچیده جلو ش جلوی هر چی زن و بچه است میشنوم و عکس العمل عذرخواهی نیست! این یه حرکت املی و از مد افتاده است. جواب اون فحش ها اینه که آدم تا کمر از تو ماشین بیاد بیرون و چهار تا فحش آبدار تر بده . این آدم ها از کنار هم نمی گذرن. تا یک ساعت سایه به سایه هم در حرکتند. یقه گیری و کتک کاری هم در نتیجه سپر به سپر شدن دو تا ماشینه که با سرعت ۵ کیلومتر دارن پشت هم میرن!
داریم به کجا میریم و به کجا برسیم.....
بچه های ما چیزی به اسم گذشت و ار کی یاد خواهند گرفت....
