نمی دونم چه اتفاق و دلیل باعث شده که خیلی به گذشته و گذر زمان حساس شدم. همش تو ذهنم دارم مثل سکانس های یه فیلم دهه ها و موقهیت های یکسان گذشته رو کنار هم می چینم. یاد روز اولی می افتم که سال 67 بهد از تعطیلات عید به مدرسه رفتم. دبستان زهرا. کلاس سوم بودم و معلم خان روشن و خیلی دوست داشتم چون خیلی من و یاد عمه ام می انداخت که تازه از کشورمون مهاجرت کرده بودن و رفته بودن...... اواسط فروردین سال 77 وقتی بعد از تعطیلات عید می خواستم کار و فهالیتم و شروع کنم ترم دوم دانشگاه بودم و می خواستم مهندس کامپیوتر بشم. غول کنکور و گذاشته بودم پشت سر و تازه مثلا Teen Agerایم شروع شده بود.مهمترین هدفم گرفتن گواهینامه رانندگی بود. نگار که تازه ازدواج کرده بود و از پیشمون رفته بود باردار بود و داشتیم با مامانم سیسمونی براش آماده می کردیم. برای اولین بار تو زندگیم داییم و میدیدیم که به ایران اومده بود و به همراه گل آرا صمیم ترین دوستم و کلی دوستای دیگم که همیشه باهم بودیم و مشغول گشت و گذار سعی میکردیم خیلی بهش خوش بگذره بیشترین چیزی که رو اعصابم بود گیرهایی بود که مامان بهم میداد. اینجا میشه بری اونجا نع .این و نباید بپوشی با این نرو اینجوری برو. اواسط فروردین سال 87 وقتی کارم و با اومدن دوباره به شرکت شروع کردم. کلی برنامه و هدف برای زندگی مشترکمون دارم و شاید مهمترین هدفم خوشبختیه امسال کوچکترین عمه ام به واسطه فوت مرحوم پدربزرگم ایران بود . سارا دختر نگار داره کلاس چهارمش تموم میشه و تقریبا هم قد من شده و یکی از ارزشمند ترین داشته هام احساس میکنم پدرو ومادرم و خانوادم هستن . تو این هفته دوباره کلاس های دانشگاه شروع میشه و میخوام دوباره درس بخونم انگیزم بیشتر از ده سال پیشه اما نمیدونم اون پشتکارم دارم یا نع .
اواسط فروردین سال 97 تعطیلات عید و پشت سر گذاشتم و ...................... نمودار سینوسی زندگیم چند تا نقطه عطف میتونه داشته باشه؟تا کی به سمت بالا میره و شیبش از کی شروع میشه؟......
