نویسنده: Nazaki - شنبه ٧ اردیبهشت ،۱۳۸٧
پنج شنبه صبح دانشگاه بودم و بعداومدم خونه مامانم اینها قرار بود بریم فیلم و عکس های نامزدی و بگیریم اما رضا که از سرکار اومد و ناهار و خوردیم چرت بعد از ظهر بهمون پیروز شد و یه خوب حسابی کردیم. خدا عمرش بده استودیو صاحبقرانیه رو که وقتی دیدما نرفتیم خودش برامون با پیک فرستاد البته ما چون می خواستیم بریم خونه نوشین اینها (و آخرش نرفتیم :() فیلم ها رسید خونه مامانم اینها و ما عملا دیشب تا ساعت 4 صبح بیدار نشستیم و فیلم هامون و دیدیم
(جهت اطلاع الی خانم
)
(جهت اطلاع الی خانم
)
