ريسسم داره سه روزه ميره ترکيه .از ديروز که دعوتش کردن واسه مذاکرات کلی خود شيرينی کردم و گفتم برين من تنها ميشم. اينجا به من بی توجهی ميکنن . شما تولدم نباشين کسی نيست تو دفتر برام تولد بگيره .هيچ فايده نکرد و فقط يه کم توضيح و سفارش داد که من حساسم و زود ماراسموس ميگيرم .
ماراسموس يه مريضيه که از عدم توجه و نوازش و مهر و محبت , سلسله اعصاب آدم خشک ميشه و از کار ميفته و آخر از همه هم قلب آدمه که می ايسته.
بعد براش دليل و مدرک آوردم که يه خانم نبايد تنها بره مسافرت , اونم شهره استانبول ,امنيت نداره . خطرناکه .اصلا از نظر پرستيژ کاری هم بده و زشته که تنها باشين .من ميگم حتما با يکی برين.
اما فايده نداشت و بلاخره زير بار نرفت که نرفت و تنها داره ميره . انقدر اما هوس کردم که منم برم باهاش که خدا ميدونه . من تاحالا نزديک کريسمس و ژانويه مسافرت نرفتم
يکی بياد من و ببره مسافرت D:
