وای خدا از بس از دست مامانم خنديدم تمام درد دندونپزشکی و خستگی يادم رفت :)) گفتم که از دو سه هفته پيش شروع کرديم با هم کامپيوتر و اينترنت و ياد گرفتن  و حالا امشب ديگه ايدی گرفت و شروع کرد ايميل نوشتن و خالم هم براش ايميل فرستادو خلاصه استاد شد.اما همه درس دادن ها يه طرف, پينگليش يادش دادن و تمرين و نوشتن مامانم يه طرف  يه طرف :))

 سر ايميل نوشتن از بس غلط می نوشت و  مجبور بود پاک کنه , اين آخر هاش اسم بک اسپيس و گذاشته بود بکی . و ميگفت من از همه چيز کامپيوتر بيشتر بکی و دوست دارم.(ب فتحه داره )  اين فقط به درد آدم می خوره و به کار آدم مياد . سر اسکرل , ميگفتم بياين پايين.دو سه بار اول گوش داد و عمل کرد اما بعد ديگه ميگفت آخه تو همه چی تو برعکسی. اين صفحه داره ميره بالا تو چرا ميگی بيام پايين! من که ديگه به حرفه تو گوش نمی دم و اسکروت و ميام بالا:))

از اسمايلی ها هم  از اين, از همه بيشتر  خوشش اومد. حالا هم قراره فردا يه سی چهل تا ايميل واسه من بفرسته که مثلا من به کارهام نرسم. مامانم از ظرفيت من خبر نداره