ما یکشنبه برگشتیم و تقریبا هفته شلوغی داشتیم اولش که رفع دلتنگی ها و دیدن مامان و بابا و خواهر و برادر و بعد عروسی بهداد و مونا و پنج شنبه هم که اولین جشن تولد رضا تو خونه خودمون بود و البته سومین تولد بعد از آشناییمونقلب که هم سورپرایزی بود و هم بالماسکه ،دیروزهم که یه پیک نیک خارج از شهر تو دل طبیعت و لمس پاییز خلاصه همه دست به دست هم دادن تا از حال و هوای چین بیام بیرون اما از اونجایی که می خوام به خودم یاد بدم یا یه حرفی و نزنم یا اگر زدم باید پاش وایسم به نوشتن سفرنامه هم ادامه میدم چشمک