نویسنده: Nazaki - جمعه ٦ دی ،۱۳۸٧
شب یلدا همیشه به خاطر اینکه تولدم بود و جشن بود و دور هم بودن دوست داشتم.الان سه سال تو این شب یه مسافر عزیز مهمونمونه و جشنمون و کامل می کنه پیرارسال خالم پارسال داییم و امسال عمه ام بعد از ٢١ سال مهمون یلدایی ما بودو البته متاسفانه پدر بزرگ عزیزم که سی سال برام شعر شب یلدا رو میخوند و باهاش می رقصید امسال جاش خالی بود.پارسال هم حتی با اون حال با صدایی که واضح نبود گفت:
شب یلدا به فتوای زمانه به باید خورد قدری هندوانه دانه دانه ،دانه دانه ، دانه دانه...
