ما کجا زندگی می کنيم؟!!!

 شوهر رييسم يه مقام وزارت خونه ای داره و تقريبا نزديکه سی ساله که تو يه وزرات خونه , تو پست خيلی مهمی کار ميکنه. امروز يه جلسه , گردهمايی  بود و از همين مراسمی که روزی پنجاه تاش داره اتفاق ميوفته و ايشون را هم دعوت کردن برای سخنرانی و همچنين برای  تقدير و تشکر از خدماتی که کرده و زحماتی که کشيده در طول سالهای خدمتش . خيلی هم براش مهم بود چون با وجود اينکه از اين مراسم و جلسات روزه سه چهار تا ميره , اما اين براش يه اهميت خاصی داشت و صبح  کلی خوشحال و سرحال کارهش را زود تر کرد و با عجله گفت  برم زودتر که با اين ترافيکی که تو طول روز هست , به موقع برسم وشروعش باشم . ( احتمالا فکر کيکرد از ب بسم اله می خوان تعريف و تشکر و قدردانی کنن ). خلاصه

الان از اون مراسم برگشت و يه لوحه شيشه ای  دستش بود( که من کلا چون از انعکاس نور تو شيشه هميشه خيلی خوشم مياد  , خوشم اومد ازش وايلا خيلی چيزه ساده و معمولی بود )  روشم اسمش و حک کردن و يه متن تشکرم نوشتن و  بهش دادن.اما نکته گريه دار و قابل تامل اش هديه ای که بهش دادن اونم  يه دست کفن!!!!!

نع قصد شوخی دارم و نع دوست داشتم روز تولدم حرف همچين چيزهايی و تو وبلاگم بنويسم. اما واقعا دوست دارم بدونم  و بفهمم بعضی از مسئولين و بعضی آدم ها که مسئوليت اجرايی هم  دارن , دارن چيکار ميکنن و  چی فکر ميکنن و می خوان ما رو به کجا ببرن و برسونن؟

اون مدير تدارکات و تشريفات اين مراسم با چه هدفی با اين کادو از مدير برجسته اش تقدير و تشکر کرده  ؟؟؟

اميد به زندگی داده؟ شارژش کرده؟ حس سازندگيش و تقويت کرده ؟ چی بوده انگيزه اش !يه کفن سفيد با يه تيکه کاغذ ابر و باد دار که با خط خوش روش يه تيکه از سوره ياسين و نوشتن چه اثری داره برای تلاش بيشتر و صعود واقعا !!