هفته پیش داشتم گوشامو با گوش پاک کن تمیز میکردم کارم که تموم شد گوش پاک کن و که در آوردم از تو گوشم دیدم دی داد بیداد پنبش نیست!فوری جلوی هرفکر بدی و گرفتم اما هوای تحت فشار تو گوشم میگفت بزار یه کم فکر کنم چه بلایی اومدسرم!

خلاصه باخودم گفتم شایدداشتم در میاوردم کمونه کرده و افتاده پشت میز آرایشم یا تختم یا هرجایی که دلش می خواد جز تو گوش من.

امروزبعد از یک هفته دیگه کوتاه اومدم و رفتم پیش دکتر که من و ازقرارگرفتن از این برزخ دوراهی نجات بده.حالا خودم رفتم و دارا .با وجود دارا شخصیت مادرانم باید نمایان میشدو نشون میدادم که به به دکتر چه خوبه.من نمی ترسم و خلاصه دکتر بعد از معاینه گوشم گفت مثل اینکه یه چیزی توشه  و بعد به دستیارش گفت آب و بذار جوش بیاد!گفتم دکتر  پس اجازه بدین من پسرمو بزارم پیش مامانم و دوباره بیام.گفت نع کاری ندارم بشین.

وااااااااای خدانشستم و با کلی ترس و لرز با یه لبخند ملیح دکتر سه لیتر آب ریخت تو گوشم و آخرش پنبه پریدبیرون.

حالا نکته جالب اینه که این یه هفته هیچ مشکلی نداشت گوشم اما از ظهر تاحالا کلی درد گرفته:((

/ 1 نظر / 22 بازدید
بهنام

سلام؛بعد از مدتی طولانی اتفاقی اینجا را پیدا کردم؛خوشحالم که هنوز یادت از اینجا نرفته؛