تعطیلات به خاطر طولانی بودنش حسابی وسوسمون کرد که بریم شمال و بلاخره همین تصمیم هم گرفته شد و قرار شد سه شنبه صبح حرکت کنیم. ساعت 11 همه جمع شدیم و رفتیم که از هراز بریم شمال. ااای خدا چه خبر بود. چهار ساعت طول کشید از اول جاده هراز برسیم به جاجرود.حالا فکر کنم کلش 15 کیلومتر هم نیست. تو آفتاب ضل (نمی دونم چه جوری می نویسن) ظهر خرداد بین یه دریا ماشینی که همه وایسادن و بی حرکتن و آدم های توش همه کلافه دارن وول می خورن چه حالی به آدم می تونه دست بده!!!

از جاجرود که رد شدیم دیدیم به به راه باز شده و این ترافیک به خاطر پول جاجرود بوده که به نسبت بقیه راه که پهن و اتوبان شده هنوز باریک مونده. یه کمی اومدیم جلوتر و دیدیم نع خیر ترافیک اصلا ربطی به اونجا نداشته. خلاصه تو یه توقف سه ساعته دیگه وایسادیم و رسیدیم به امامزاده هاشم .

اینم باید بگم که فکر برگشت هم یه خیال باطل بود .دقیقا حکایت اون بنده خدایی بود که می گفتن تا حالا شده راه پیش و پس نداشته باشی؟ گفت آره یه بار نشستم رو اره. ما هم دقیقا رو اره بودیم چون جلو که راه بسته بسته بود اگر هم می خواستیم برگردیم نمیشد چون ماشین ها اومده بودن و راه روبهرویی ها هم کاملا بسته شده بود! خلاصه آبعلی که بودیم به این تنیجه رسیدیم که بنزین بزنیم چون کولر ها روشن بودن و با ترافیکی که روبه رو بود معلوم نبود چند ساعت دیگه تو راهیم. رفتیم پمپ بنزین مشا گفتن بنزین نداره. دیدم وضعیت خیلی بد نیست بی خیال شدیم و بعد از ترافیک آبعلی و امازاده هاشم گفتیم پلور دیگه حتما لازمه که بنزین بزنیم رفتیم تا اونجا و وایسادیم تو صف و یه جوانمرد و فردین آسایی به اسم آقا مجتبی از نیسانش پیدا شد و مثل شیر با همه جونش  از صف پمپ بنزین دفاع کرد و نذاشت صف به هم بخوره و دو خط نگهداشت تا بلاخره بعد از یه ساعت رسیدیم به پمپ که رییس جایگاه که یه پسر جوونی بود با شرمساری اعلام کرد که ببخشید بنزین تموم شد!!!! چی؟یعنی چی؟ واله من از چهار صبح درخواست دادم که بنزین بیارن اما تانگر تو راه مونده بهش اجازه نمیدن بیاد! تو آبعلی پلیس متوقفش کرده!!!! شرمنده ببخشید . می خواین منتظر بشین تا بنزین برسه. نمی دونم اما کی میشه. حالا جایگاه بعدی که 30 کیلومتر جلوتره بنزین داره؟ نع اونم نداره! تعطیلاته بنزین نیست.

خلاصه بعد از شنیدن این حرفها مجبور شدیم همونجا بمونیم تا ساعت ده که بلاخره تانکر رسید و بنزین زدیم و بلاخره یک نصفه شب رسیدیم !

خیلی حرفها دارم که بگم اما نزنم بهتره!اخه به من چه!

اما به خاطر مسابقه محیط زیست فقط این و اضافه کنم که تو این ترافیک طولانی  تزئین جاده با پاکت های چیپس و پفک واقعا دیدنی و زیبا بود چون شکر خدا کارخانجات مختلفی با بسته بندی های مختلفی تو کشور وجود داره که  صحنه های زیبا و دیدنی و با وزش باد درست میکرد.مانچیپس و چی توز و مزمز و ....

اما بعد از اون سفر طولانی رسیدیم شمال و خدا یه سورپرایز خوب برامون در نظر گرفت یه هوای کاملا بهاری و باد و بارونی خسته گی راه واصلا فراموش کردیم.و کلی از هوا و طبیعت لذت بردیم.اما برای برگشت من و رضا اومدیم زودتر برگردیم که تو ترافیک نمونیم و با زرنگی جمعه شب ساعت ده راه افتادیم اما باز هم یه کم تو ترافیک موندیم و ساعت چهار و نیم رسیدیم تهران .

 

/ 2 نظر / 5 بازدید
پویا

آقا مگه نمیگن ترددکامیونها به جزکامیونهای حامل موادسوختی وفاسد شدنی غیرمجازه؟ پس چرا جلوی سوختی راهم میگیرند!!؟؟ درثانی هوا اصلا جالب نبود چون باعث شده بود دریا موج دار وتیره بشه واز دیدن منظره آبی آرامش بخش دریا محروم بشیم هرچند خنکی هوا می چسبید

mona

4 rooze tatili, tamame tehroonia maloome be shomal koch mikonann, pas tawagoe chi dashti