تولدی دوباره :)

سلام

امروز تقریبا تولد چهار سالگی وبلاگمه .چهار سال پیش وقتی دختر خونه بودم تصمیم به نوشتن گرفتم و یه مدت نوشتم و نوشتم تو این چهار سال ازدواج کردم و محل کارم و عوض کردم و باز می نوشتم.بیکارشدم و باز همچنان مینوشتم تا پارسال که بی دلیل بی خیال وبلاگم شدم.اصلا فکر می کردم حرفی برای گفتن ندارم و اصلا هیچی!

چند روز پیش از بیکاری اومدم سر وقتش و چند تا از پست های چند سال پیش و خوندم و دیدم عجب دفتر خاطراتی می نوشتم و ولش کردم.بعد از اینکه کلی رفتم تو حال و هوای اون روزگار و اشکی بر گذر ایام از دیده چکاندم بر آن شدم تا در چهارمین سالگرد ایجاد وبلاگم دوباره نوشتن روزهای زندگیم در اینجا رو ادامه بدم.

باید یه نکته رو اضافه کنم که پست این مدت دونفری خواهد بود قلب چون یه فسقلی تو دل دارم که با نامگذاری خاله ندا از ابوالفضل به کنجد تغییر نام موقتی یافته تا به امید خدا عید نوروز با به دنیا اومدن و دیدن روی ماهش اسم گذاری واقعی بشه .

خلاصه اینم داغ ترین خبر اولین پست بعد از یه سال.الان دیگه باید برم کم کم اماده شم چون رضا هم از حمام میاد و می خوایم بریم تولد.از صبح هم که خونه نبودیم و به همراه مامان و رضا رفته بودیم بازار سنگ.چقدر هم جای قشنگی بود کلی سنگ دیدیم منم یه اب نما دیدم که خیلی قشنگ بود البته فروشندش اصرار داشت که ناقصه اما همون ناقصیش قشنگ بود و سالمش حسابی بازاری بود.

/ 0 نظر / 5 بازدید