پنج شنبه خدا رضا رو دوباره بهم برگردوندبغل شب خونه الهام اینها به منظور تولد مبارکی علی دعوت بودیم و ما تقریبا ساعت ده رسیدیم و از لحظه ای که رسیدیم شروع کردیم بابچه ها به حرف زدن و گفتن و خندیدن. یکی از همدانشگاهی هامون هم بعد از چند سال اومده بود و شده بود یه کاره درست و حسابی تو شرکت گلدیران و با یه BMW جدید هم اومده بود و یعنی سوژه واسه گفت و شنود و شوخی حاضر بود. شام و خوردیم و بعد از شام علی کیک و بریدمشغول خوردن کیک و چایی بودیم که احسان رضا یه چیزی گفتن و هر دو شروع کردن به خندیدن اما رضا که قبلش داشت چایی و کیک می خورد پرید تو گلوش و یه قلپ از چایی اش ریخت روی زمین و بقیه اش و نگه داشت که بره تو دستشویی , منم که در حال خندیدن بودم بلند شدم و دنبال رضا رفتم که دستشویی و نشونش بدم دیدم رضا نفسش بند اومده و کبود شده. فقط با نگاهشو سرعت کند دستش بهم گفت که بزنم پشتش. سریع زدم پشتش تا بپرخ بیرون اما دیدم هیچ اتفاقی نیوفتاد نع چیزی می گفت نع سرفه ای میکرد. نفسش با چایی و کیکی که تو دهنش بود  به نظرم تو نای یا ریه هاش گره خورده بود. خیلی لحظه های بدی بود. من که داشتم پس می افتادم فقط تونستم جیغ بزنم و همه رو خبر کردم و بعد از کلی که زدن پشت رضا و خبری نشد و تقریبا صورت رضا کبود کبود شده بود و بچه ها داشتن به 115 اورژانس تهران زنگ میزدن بلاخره رضا سرفه کرد و این حالتش برطرف شد . خیلی خیلی شانس آوردیم. خدایا شکرت.ما آدما چقدرضعیفیم و خودمون خبر نداریم. تو یه دقیقه ....

/ 5 نظر / 4 بازدید
پویا

یه عملیاتی هست به نام مانوورهایملیک برای اینجورمواقع که باقیمانده هوای ریه رو با فشار خارج میکنه که اینکارباعث رفع گرفتگی سر راه میشه - باید پشت سر مصدوم قراربگیری دوتادستتو حلقه کنی دورکمر(شکم) بیمارویه کف دست مشت باشه اون یکی دست رو این یکی وزیر پرده دیافراگم بعدش دیافرگم رو با شدت به سمت بالا وداخل قفسه سینه هل میدید مثل یه تلمبه یا بوقای سیاه شیپوری دوچرخه های بچگیاتون یادتونه !! خلاصه هوا اگه خدابخواد پمپ میشه - ضمنا اگه ادم خودش تنها باشه باید به یه دسته صندلی دیافراگمشو فشار بده محکم به بالا ... [لبخند]

دفتریادداشت

salam nazakie azizam. man bargashtam. khoshhalamke hanuz hamuni ke budi. faghat man mundamo in hame yaddasht ke midoonam hatman baram jalebe. bayadsare forsat ye negah bendazam. faghat age dust dashti amare yaddasht haye por taraftar va jazzabtareto behem bede ke aval soraghe oona beram. ghorbanet, mansoureh

دفتریادداشت

فک کنم مهمونی تون زهر شد! اولین بار بود چنین چیزی می شنیدم.[نیشخند]

آرش

دختر رضا امانته دستت حواست باشه ها!!! ول یخدا خیلی رحم کرده ها از دست این رضا با اون خنده هاش[خنده]

سحر

به عمو "خداداد" خیلی سلام برسون ... [چشمک]